Thursday, February 14, 2019

نجات- جبر یا اختیار؟



نجات- جبر یا اختیار؟ 

آیات مهم: 
یوشع ۲۴: ۱۵-... پس امروز برای خود اختیار کنید که را عبادت خواهید نمود. 
متی ۲۳: ۳۷-... چند مرتبه خواستم... و نخواستید. 
یوحنا ۷: ۱۷- اگر کسی بخواهد اراده او را به عمل آرد، درباره تعلیم خواهد دانست که از خدا است یا آنکه من از خود سخن می‌رانم. 
یوحنا ۱۵: ۱۶- شما مرا برنگزیدید بلکه من شما را برگزیدم. 
اعمال ۷: ۵۱- شما پیوسته با روح‌القدس مقاومت می‌کنید. 
اعمال ۱۳: ۴۶- لیکن چون آن (کلام خدا) را رد کردید.... همانا به سوی امتها توجه نماییم. 
رومیان ۸: ۲۹-۳۰- زیرا آنانی را که از قبل شناخت ایشان را نیز پیش معین فرمود... و ایشان را خواند... عادل گردانید... جلال داد. 
رومیان ۹: ۱۰-۲۴- مطابق اراده اش، هر که را می‌خواهد رحم می‌کند و هر که را می‌خواهد سنگدل می‌سازد. 
رومیان ۱۱: ۳۲- زیرا خدا همه را در نافرمانی بسته است تا بر همه رحم فرماید. 
افسسیان ۱: ۴-۵- چنانکه ما را پیش از بنیاد عالم... برگزید. 
اول تیموتائوس ۲: ۴- که (خدا) می‌خواهد جمیع مردم نجات یابند و به معرفت راستی گرایند. 
اول پطرس ۱: ۲- (مسیحیان) برگزیدگان بر حسب علم سابق خدای پدر (می باشند). 
دوم پطرس ۱: ۱۰-... دعوت و برگزیدگی خود را ثابت نمایید. 
طرح مساله 
عیسی در یوحنا ۸: ۳۴ و پولس رسول در رومیان ۶: ۱۴-۱۸ به روشنی می‌گویند که بی ایمانان بردۀ گناه هستند. بی ایمانان، بدون کمک خدا، نمی‌توانند امور الهی را بفهمند (اول قرنتیان ۲: ۱۴). آنان نمی‌توانند با قدرت خودشان عدالت را انتخاب کنند. هیچکس نمی‌تواند نزد عیسی بیاید مگر اینکه پدر او را جذب کند (یوحنا ۶: ۴۴)، و هیچکس نمی‌تواند پدر را بشناسد مگر اینکه پسر او را مکشوف سازد (متی ۱۲: ۲۷-۲۸). 
ما در لوقا۲۴: ۴۵ و اعمال ۱۶: ۱۴ نمونه‌هایی را می‌بینیم که در آنها خدا قلب انسانها را می‌گشاید تا حقایق روحانی را ببینند و درک کنند. 
هم عیسی و هم پولس رسول می‌گویند که بی ایمانان می‌توانند از بردگی گناه آزاد شوند (یوحنا ۸: ۳۶، رومیان ۶: ۱۷-۱۸). پولس همچنین می‌گوید که ایمانداران به غلامان عدالت تبدیل می‌شوند. این نجات نتیجه اعمال انسانی نیست، بلکه عطای مجانی خدا است (به رومیان ۶: ۲۳؛ افسسیان ۲: ۸-۹ و تفسیر آنها مراجعه کنید). 
عیسی فرمود که شاگردان او را برنگزیدند، بلکه او آنان را برگزید تا رفته و میوه بیاورند (یوحنا ۱۵: ۱۶). پولس رسول می‌گوید که خدا ما را پیش از بنیاد عالم برگزید (افسسیان ۱: ۴)، و نیز می‌گوید که خدا ما را از قبل تعیین نمود تا او را پسر خوانده شویم (افسسیان ۱: ۵، ۱۱). انتخاب ما مطابق پیش دانی خدا است (رومیان ۸: ۲۹-۳۰؛ اول پطرس ۱: ۲). در رومیان ۹: ۱۶، پولس تاکید می‌کند که انتخاب خدا بر تلاش یا خواست انسان متکی نیست، بلکه مبتنی بر رحمت او است. 
همه مسیحیان اعتقاد دارند که نجات فقط بر اساس فیض و رحمت خدا ممکن می‌شود و اینکه ما برای کسب نجات خود نمی‌توانیم کاری انجام دهیم. اما در اینجا مساله‌ای مطرح می‌شود. آیا این سخن بدین معنی ست که ما در نجات خویش به هیچ وجه امکان انتخاب کردن نداریم؟ آیا توبه و ایمان تجاربی هستند که ما به خواست و انتخاب خود تجربه شان می‌کنیم؟ یا تجاربی هستند که خدا به خواست و انتخاب خود آنها را در ما پدید می‌آورد؟ آیا انسان این قدرت را دارد که در برابر فیض خدا مقاومت کند و به او «نه» بگوید؟ 
آیا انسان در نجات خود از حق انتخاب برخوردار است؟ 
فرقه‌های مختلف مسیحی پاسخهای متفاوتی برای این سوال دارند. برخی از مسیحیان بر این عقیده‌اند که این خدا است که انتخاب می‌کند چه کسی نجات پیدا خواهد کرد، و انسان در این مورد قدرت انتخاب ندارد، چون برده گناه است. این دسته از مسیحیان بر این عقیده‌اند که خدا برای نجات، فقط برخی از انسانها را انتخاب می‌کند و نه همه را؛ و بقیه را برای هلاک شدن بر می‌گزیند. این گروه از مسیحیان به این آیات استناد می‌کنند: متی ۲۲: ۱۴ (طلبیدگان بسیارند و برگزیدگان کم)، و رومیان ۹: ۲۲-۲۳ (خدا برخی ظروف را برای هلاکت و برخی ظروف را برای جلال معین کرد). در رومیان ۹: ۱۸ پولس می‌نویسد: «بنابراین هر که را می‌خواهد رحم می‌کند و هر که را می‌خواهد سنگدل می‌سازد.» در جایی دیگر از کتاب مقدس گفته می‌شود که برخی اشخاص برای حیات ابدی مقرر شده‌اند (اعمال ۱۳: ۴۸) و برخی دیگر برای لغزش و نا اطاعتی (اول پطرس ۲: ۸). این دسته از مسیحیان بر این عقیده‌اند که خدا هر که را باید نجات یابد، انتخاب می‌کند؛ آنگاه فقط کسانی را که برگزیده است، قادر می‌سازد تا توبه کنند (دوم تیموتائوس ۲: ۲۵)، و ایمان آورند (فیلپیان ۱: ۲۹). برگزیدگان خودشان هیچ حق انتخابی ندارند و نمی‌توانند نجات الهی را رد کنند. 
اما عدۀ دیگری از مسیحیان بر این عقیده‌اند که انتخاب خدا تنها عامل تعیین کننده در نجات ما نیست، و ما نیز در نجات خود سهمی داریم. طبق نظر این دسته از مسیحیان، مثلا قوم یهود در عهد عتیق، اگر چه هیچ شایستگی نداشتند که خدا انتخابشان کند، اما خدا ایشان را برگزید و سپس این انتخاب را پیش روی ایشان گذاشت تا از او پیروی کنند (تثنیه ۳۰: ۱۹؛ یوشع ۲۴: ۱۵). در عهد جدید، عیسی فرمود که اگر کسی بخواهد اراده او را به عمل آورد، تعلیم خدا را تشخیص خواهد داد (یوحنا ۷: ۱۷). به ما حکم شده است که توبه کنیم (اعمال ۲: ۳۸) و ایمان آوریم (رومیان ۱۰: ۹-۱۰) تا نجات بیابیم. طبق این نظر، خدا ابتدا ما را می‌خواند، اما ما می‌توانیم در برابر دعوت خدا و اراده او مقاومت کنیم. 
برحی از مسیحیان که پیرو دیدگاه دوم هستند، اعتقاد دارند که خدا شخص بی ایمانی را که برده گناه است، از اسارت گناه آزاد می‌سازد تا اینکه وی در شرایطی قرار گیرد که بتواند مجددا دست به انتخاب آزاد بزند. اگر شخص آزاد شده خدا را برگزیند، نجات یافته است؛ اما اگر شیطان را برگزیند، مجددا در بندگی گناه گرفتار شده، تحت لعنت قرار می‌گیرد. برخی نیز معتقدند که انسانها چنان در بند گناه گرفتارند که هرگز خدا را انتخاب نمی‌کنند. بنابراین، معتقدند در امر نجات، انتخاب با خدا است، و در امر هلاکت، انتخاب با انسان است. به عبارت دیگر، اگر خدا فردی را برای نجات برگزیند و او با خدا مقاومت نکند، نجات خواهد یافت؛ اما اگر مقاومت کند، خدا او را مجبور نمی‌سازد که نجات یابد و او با این انتخاب خود، قدم در طریق هلاکت می‌گذارد. 
اما آیا می‌توانیم بدین شکل در برابر خدا مقاومت کنیم؟ بسیاری از مسیحیان اظهار می‌دارند که چون خدا قادر مطلق است، ما که هستیم که در برابر خالق مقاومت کنیم (رومیان ۹: ۱۹-۲۱)؟ اما برخی دیگر از مسیحیان معتقدند که علیرغم اینکه خدا قادر مطلق است. اما آزادی انتخاب کردن را به ما عطا فرموده است. آنان به آیاتی اشاره می‌کنند که در آنها انسانها در برابر خواست خدا مقاومت می‌کنند (متی ۲۳: ۳۷؛ اعمال ۷: ۵۱، ۱۳: ۴۶)؛ همچنین آیاتی را خاطر نشان می‌سازند که به ما هشدار می‌دهند در برابر خدا مقاومت نکنیم (دوم قرنتیان ۶: ۱؛ عبرانیان ۳: ۵، ۱۳، ۱۲: ۲۵). 
بنابراین، مشاهده می‌کنیم که مسیحیان به این مساله سه پاسخ مهم می‌دهند: ۱) انسان در نجات یا هلاکت خود از هیچ حق انتخابی برخوردار نیست؛ ۲) انسان در هر دو مورد از حق انتخاب برخوردار است؛ ۳) انسان نمی‌تواند نجات را انتخاب کند، اما پس از اینکه خد او را فرا خواند، آنگاه می‌تواند در برابر دعوت خدا مقاومت کند و هلاکت را بگزیند. 
این سه دیدگاه در مورد اینکه آیا ما در نجات خویش حق انتخاب داریم یا نه، توسط مثال زیر روشنتر می‌شود: پسری جوان در حالی که دست و پایش بسته است، در کنار جاده افتاده است. وضعیت وی بیانگر شخص بی ایمانی است که اسیر گناه است. در این حین، مردی سوار بر اسب از این جاده عبور می‌کند. او را می‌توان نمایانگر خدا دانست که می‌خواهد همه نجات یابند. مردی که سوار اسب است، می‌تواند سه کار انجام دهد. ۱) او می‌تواند دست و پای پسر را باز نکند، اما او را بر اسب گذاشته با خودببرد. این حالت شبیه دیدگاه کسانی است که معتقدند که ما در نجات خود هیچ انتخابی نداریم، و این قدرت را نیز نداریم که در برابر قدرت خدا مقاومت کنیم. ۲) این مرد می‌تواند دست و پای پسر جوان را باز کند و از او بپرسد که ایا می‌خواهد با او برود یا نه. اگر پسر جوان خواست که با او همراه شود، او را سوار اسب می‌کند و با هم به راه می‌افتند. این حالت معرف دیدگاه کسانی است که طبق آن، خدا ابتدا ما را آزاد می‌کند تا ما بتوانیم در مورد نجات یا هلاکت خود تصمیم بگیریم؛ ۳) این مرد می‌تواند پس از سوار کردن پسر جوان دست و پای او را باز کند. در این حالت، پسر جوان اگر بخواهد، می‌تواند از سوی اسب به بیرون بپرد؛ اما اگر هیچ کاری انجام نداد، اسب او را با خود حمل می‌کند. این حالت معرف دیدگاه کسانی است که معتقدند خدا ما را انتخاب کرده است و هر آنچه را که برای نجات لازم است، به عمل آورده؛ اما ما می‌توانیم در برابر خدا مقاومت کرده، عمل او را نپذیریم. 
خلاصه مطلب این است که مطابق دیدگاه نخست، خدا انتخاب لازم را دز مورد نجات یا هلاکت ما انجام داده است.مطابق دیدگاه دوم، خدا به انسان این آزادی را داده که نجات یا هلاکت را انتخاب کند. مطابق دیدگاه سوم، انتخاب خدا برای انسان، نجات است و او هر آنچه را که در این مورد لازم بوده، انجام داده است؛ اما انسان می‌تواند هلاکت را انتخاب کند. 
آیا خدا تمامی انسانها را خوانده است؟ 
آیا خدا می‌خواهد هر انسانی نجات یابد یا اینکه او فقط خواهان نجات برخی از انسانها است؟ در متی ۲۲: ۱۴ عیسی می‌فرماید: «طلبیدگان و برگزیدگان کم.» از کلام خدا به روشنی مشهود است که عیسی منجی جهان است (یوحنا ۴: ۴۲؛ اول یوحنا ۴: ۱۴)، و نیز اینکه او مرد تا گناهان جهان را بردارد (یوحنا ۱: ۲۹؛ اول یوحنا ۲: ۲). علاوه بر این، پولس رسول می‌گوید که خدا می‌خواهد تا جمیع مردم نجات یابند (رومیان ۱۱: ۳۲؛ اول تیموتائوس ۲: ۴-۶؛ دوم پطرس ۳: ۹). عبارت «جمیع مردم» به چه معنی است؟ 
برخی از مسیحیان بر این عقیده‌اند که عبارت «جمیع مردم»، به معنی «انسانهایی از هر گروه و قشر» است؛ یعنی خدا عدۀ مشخصی را از تمامی گروههای انسانی خوانده و انتخاب کرده است. آنان بر این عقیده‌اند که خدا می‌خواهد تا خبر خوش مسیح در تمامی جهان منتشر شود، اما او عطای ایمان را تنها به شماری اندک از هر گروه انسانی بخشیده است. اما مسیحیان دیگر بر این عقیده‌اند «جمیع مردم» به معنی «تک تک انسانها» است. بدین معنی، اگر چه خدا همه انسانها را خوانده است، اما این تنها ایمانداران هستند که می‌توان ایشان را «برگزیدگان» خواند (هر دو معنی را می‌توان از متن یونانی استنباط کرد). 
در مورد کسانی که در مورد عیسی چیزی نشنیده اند، چه باید گفت؟ آیا آنان می‌توانند نجات یابند؟ بسیاری از مسیحیان بر این عقیده‌اند که چنین اشخاصی نمی‌توانند نجات یابند. تمامی انسانها طبیعتا گناهکارند و همه سزاورا مرگند (رومیان ۳: ۱۰-۱۲). بجز خود مسیح، هیچ طریق دیگری برای نجات یافتن وجود ندارد (یو حنا ۱۴: ۶، اعمال ۴: ۱۲). بنابراین پولس رسول در رومیان ۱۰: ۱۳-۱۴ چنین می‌نویسد:«زیرا هر که نام خداوند را بخواند، نجات خواهد یافت. پس چگونه بخوانند کسی را که به او ایمان نیاورده اند؟ و چگونه ایمان آورند به کسی که خبر او را نشنیده اند؟ و چگونه بشنود بدون واعظ؟» این امکان وجود دارد که خدا نسبت به کسانی که هرگز درباره عیسی چیزی نشنیده اند، رحمت کند (لوقا ۱۲: ۴۷-۴۸؛ رومیان ۲: ۱۲)؛ اما این دیگر تصمیم خود خداست. کتاب مقدس به روشنی به ما نمی‌گوید که خدا در مورد کسانی که در مورد عیسی هرگز چیزی نشنیده اند، چه خواهد کرد. با وجود این، کتاب مقدس به روشنی بیان می‌دارد که این مسئولیت ما است که در مورد عیسی مسیح با دیگران سخن بگوییم. 
خلاصه 
در این مقاله، سوالاتی بغرنج و پیچیده مطرح شد. کتاب مقدس به این سوالات پاسخی قطعی نمی‌دهد. اراده خدا عمیق و غیر قابل درک است! حکمت و دانش او چه ژرف است (رومیان ۱۱: ۳۳-۳۶)! شاید این دیدگاهها در جای خود صحیح باشند. یوحنای رسول می‌نویسد: «ما او را محبت می‌نماییم زیرا که او اول ما را محبت نمود» (اول یوحنا ۴: ۱۹). شاید ما بتوانیم بگوییم: «ما خدا را بر می‌گزینیم، چون او ابتدا ما را برگزید.» نجات کار خدا است؛ اما به نظر می‌رسد که ما نیز در این میان سهمی داریم. پولس در آیات زیر به این دو امر اشاره می‌کند... «نجات خود را به ترس و لرز به عمل آورید. زیرا خداست که در شما برحسب رضامندی خود، هم اراده و هم فعل را به عمل ایجاد می‌کند»(فیلپیان ۲: ۱۲-۱۳).

Wednesday, January 30, 2019

افـسسـیـان فصل ۴

افـسسـیـان فصل ۴

۳۲ نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوز باشید و چنان که خدا در شخص مسیح شما را بخشیده است شما نیز یکدیگر را ببخشید‌.

Saturday, January 12, 2019

اول پطرس فصل ۳ : ۱۸ زیرا که مسیح نیز برای گناهان یک بار زحمت کشید، یعنی عادلی برای ظالمان، تا ما را نزد خدا بیاورد؛

 اول پطرس  فصل  ۳ 
  ۱۸ زیرا که مسیح نیز برای گناهان یک بار زحمت کشید، یعنی عادلی برای ظالمان، تا ما را نزد خدا بیاورد؛

سقوط در گناه

داستان سقوط 

پیدایش فصل ۳ می‌گوید که چطور اولین والدین انسانها بوسیله شیطان دچار وسوسه عدم اطاعت از خداوند شدند، و اینکه چگونه در مقابل این وسوسه شکست خوردند. گناه آدم و حوا به عنوان طغیان بر علیه خداوند و همچنین به عنوان مدعایی بر تکبر انسان توصیف شده است. هر چند که ممکن است اول حوا گناه کرده باشد، اما این حکایت کاملا روشن می‌سازد که هر دو آنها در هنگام گناه می‌دانستند که کار اشتباهی می‌کنند (پیدایش ۳: ۲، ۱۷). در نتیجه آنها در باطن خود احساس شرم و تقصیر (پیدایش ۳: ۷)، و نسبت به خدا، و به جهان و هر چیز بیرونی دیگر احساس بیگانگی کردند (پیدایش ۳: ۸-۱۳، ۱۶-۱۹). اما گناه صرفا انجام دادن یک کار اشتباه نیست، چیزی است که خداوند آنرا ممنوع کرده است. گناه همچنین انجام ندادن کاری است که خداوند از ما خواسته است آنرا انجام دهیم (یعقوب ۴: ۱۷). این نشان می‌دهد که گناه نه یک رفتار ساده ظاهری بلکه یک طغیان قلبی است. 
آدم و حوا به تصویر خداوند آفریده شدند، اما بخشی از این شباهت به خدا با دست زدن به گناه فاسد شد (مقالات عمومی: به تصویر خدا مشاهده شود). طبیعت پاک و معصوم آنها تبدیل به طبیعت خود خواهانه و گناه آلود شد (پیدایش ۶: ۵-۶)، و رابطه دوستی آنها با خداوند به خصومت گرایید (رومیان ۸: ۷). خداوند آدم و حوا را بخاطر گناه آنها به یک زندگی سخت، و همراه با رنج و مرگ محکوم کرد. محققین مسیحی کتاب مقدّس ابراز می‌کنند که سه کلمه می‌تواند خلاصه فرایند سقوط در گناه باشد: مجازات، فساد، و تقصیر. 

اولین فرایند گناه: مجازات مرگ 

مجازات اولین فرایند و نتیجه سقوط در گناه است. آدم و حوا از باغ عدن به بیرون رانده شدند. آنها توسط خداوند به یک زندگی سخت و پر از رنج محکوم شدند (پیدایش ۳: ۱۶-۱۹). آنها فرصت خوردن از درخت حیات را از دست دادند، و در تحت تسلط گناه و بیماری قرار گرفتند (پیدایش ۳: ۲۲). بدنهای آدم و حوا قبل از مبادرت به گناه، شاید فانی یا شاید ابدی بوده است، اما در هر صورت آنها با مبادرت به گناه فرصت تبدیل شدن یا باقی ماندن در یک زندگی ابدی را از دست دادند. عهد قدیم می‌گوید که هر كسی كه گناه ورزد او خواهد مرد(حزقیال ۱۸: ۴). و عهد جدید نیز می‌گوید که مزد گناه موت است (رومیان ۶: ۲۳). از اینرو مرگ صرفا مجازاتی نیست که خداوند از میان مجازاتهای بسیار زیاد دیگری انتخاب کرده باشد. مرگ از عواقب غیر قابل اجتناب گناه است. 
سقوط آدم و حوا بر روی کل دنیا تاثیر گذاشت. این امر در عهد جدید و بخصوص در رساله‌های پولس تشریح شده است. پس بخاطر سقوط ایشان در گناه، تمامی نسلهای آدم وارث مرگ شدند (رومیان ۵: ۱۲؛ ۶: ۱۶، ۲۱). پولس در حقیقت می‌گوید که به خطای یک شخص بسیاری مردند (رومیان ۵: ۱۵)، چنانکه در آدم همه می‌میرند (اول قرنتیان ۱۵: ۲۲). مجازات گناه شامل حال هر دو مرگ روحانی و جسمانی می‌شود. چون ما حاکمیت خداوند را رد کردیم، پس فقط می‌توانیم پادشاهی شیطان را که بر مرگ قدرت دارد جایگزین آن کنیم (عبرانیان ۲: ۱۴). از نظر مادی، تمامی بدنهای ما در تحت تسلط مرگ قرار گرفت (رومیان ۵: ۱۲). بعلاوه ما از نظر روحانی نیز در گناهان خود مرده بودیم (افسسیان ۲: ۱-۳). هرچند وقتی ما بخشی از خانواده الهی شدیم، او روح ما را با مسیح زنده گردانید گرچه بدنهای ما تا زمان رستاخیز فانی باقی خواهد ماند (افسسیان ۲: ۴-۵)، اما در هنگام بازگشت ثانوی مسیح، ما سرانجام بدن جدیدی را دریافت خواهیم کرد که هرگز نخواهد مُرد (رومیان ۸: ۲۳؛ اول قرنتیان ۱۵: ۴۲-۴۴، ۵۴؛ مقالات عمومی: وقایع پس از مرگ، مشاهده شود). 

آیا سقوط در کتاب پیدایش فصل ۳ یک رویداد تاریخی بوده است؟ 

آیا یک مار واقعی با حوا صحبت کرد؟ آیا آدم و حوا یک میوه واقعی را از یک درخت واقعی خوردند؟ به عبارت دیگر، آیا داستان کتاب پیدایش فصل ۳ رویدادی است که واقعاً به همان صورتی که نوشته شده است رخ داده است؟ مسیحیان این داستان را به سه شکل اصلی تفسیر کرده‌اند. 

رویداد واقعی تاریخی - بر طبق این دیدگاه، کل این داستان به مفهوم واقعی کلمه حقیقت دارد. آدم و حوا اولین انسانهایی بودند که بوسیله خداوند آفریده شدند. آنها در واقع در باغ واقعی عدن قرار گرفتند و به آنها گفته شد تا از میوه درخت واقعی معرفت و دانش نیک و بد نخورند. شیطان عملا به شکل یک مار ظاهر شد، احتمالا این در توافق با مار بود. و آدم و حوا نیز با خوردن یک میوه واقعی مرتکب گناه شدند. 
توصیف یک رویداد واقعی با نثر منظوم - بر طبق این دیدگاه، سقوط بشر یک رویداد واقعی بود که برای اولین مخلوقات بشری رخ داد، اما داستان کتاب پیدایش این رویداد واقعی را با ادبیاتی تمثیلی بازگو می‌کند. در کل این رویداد تاریخی بوده اما جزئیات داستان چنین نیست. خداوند در حقیقت به اولین والدین ما فرمان داده است که مبادرت به انجام برخی از کارها نکنند، اما ما چیزی در مورد آن کارها نمی‌دانیم. شیطان در واقع آنها را برای عدم اطاعت از خداوند وسوسه کرد، اما ما نمی‌دانیم که این وسوسه عملا چگونه صورت گرفت. خارج از هر جزئیات موجود، کاملا واضح است که والدین اولیه ما در نهایت نسبت به خداوند طغیان کردند. 
صرفا یک داستان نمادین - بر طبق این دیدگاه، از نظر تاریخی هیچ سقوطی از طبیعت انسان در فساد و مرگ رخ نداده است. همه ما مثل والین اولیه خود با طبیعت انسانی متولد می‌شویم که قادر و مستعد به گناه است. همه ما به شکلی ” سقوط“ شخص خود را به گناه تجربه کرده ایم، که سبب جدایی ما از خداوند شده است. هر چند که این داستان یا این رویداد در تاریخ رخ نداده است، اما به ما نشان می‌دهد که گناهان ما تا چه حد به عنوان طغیان بر علیه خداوند جدی هستند. 

گرچه مسیحیان حقیقی در هر حال به یکی از این تفسیرات داستان سقوط اعتقاد دارند، اما نظریه سقوط به عنوان یک رویداد تاریخی (همانند اولین و دومین تفسیر) از مزیتهای الهیاتی بیشتری برخوردار است. یک سقوط واقعی به ما درباره گناه اولیه می‌گوید و قبل از اینکه ما مرتکب گناه واقعی شویم تجربه و چگونگی گناهکار بودن را برای ما توضیح می‌دهد (مزمور ۵۱: ۵). یک سقوط واقعی به ما تعلیم می‌دهد که طبیعت ما در اصل نیکو آفریده شد، و اینکه گناه جزء لازم و لاینفک مخلوق انسانی نیست. بعد از سقوط، گناه ” در“ طبیعت انسان قرار گرفت اما ” بخشی“ از طبیعت خود انسان نشد. 

دومین فرایند گناه: فساد اخلاقی 

فساد اخلاقی دومین فرایند سقوط در گناه است. همه مسیحیان توافق دارند که هر انسانی بوسیله گناه فاسد شده است، و حتی ما می‌توانیم این را در اولین فصل پیدایش نیز ببینیم. تمامی افکار انسان دائما محض شرارت است، و خداوند پشیمان شد که انسان را بر زمین ساخته بود(پیدایش ۶: ۵-۶). مترجمان امروزی کتاب مقدّس از اصطلاح طبیعت گناه آلود برای اشاره به طبیعت فاسد شده انسان استفاده می‌کنند. این درست نیست که فکر کنیم این فساد صرفا در بدنهای ما رخ می‌دهد. چنانچه پولس تعلیم می‌دهد، فساد در تمامی بخشهای ذهن و فکر، روح، جان، و بدن ما بسط یافته است (رومیان ۸: ۷-۸؛ افسسیان ۲: ۳). عقل و فهم ما باطل و... تاریک و وجدان اخلاقی ما فاسد و مردود شده است (رومیان ۱: ۲۱، ۲۸). از اینرو خداوند ما را در آرزوها و هوسهای زشت و شرم آور خودمان واگذاشت (رومیان ۱: ۲۴-۲۷). 
مردان و زنان بخاطر فساد اخلاقی نمی‌توانند با تلاش خود بسوی خداوند باز گردند. عیسی و پولس تعلیم دادند که ما برده گناه شده‌ایم (یوحنا ۸: ۳۴؛ رومیان ۷: ۱۴). پولس می‌نویسد که یک انسان نفسانی امور روح خدا را نمیپذیرد زیرا که نزد او جهالت است و آنها را نمیتواند فهمید زیرا حکم آنها از روح می‌شود (اول قرنتیان ۲: ۱۴). مسیح توضیح می‌دهد که هیچ کس نمی‌تواند به نزد او بیاید مگر پدر او را جذب کرده باشد (یوحنا ۶: ۴۴). اما ما مجبور نیستیم بحسب جسم و بر اساس طبیعت گناه آلود زندگی کنیم (رومیان ۸: ۳-۴)، چون خداوند می‌خواهد به ما انسانیت تازه را که به صورت خدا در عدالت و قدّوسیت حقیقی آفریده شده است عطا کند (افسسیان ۴: ۲۴). 
آیا ما فاسد شده ایم، آیا طبیعت گناه آلود در نتیجه گناه خود ما می‌باشد، یا از آدم و حوا به ارث برده شده است؟ اغلب مسیحیان بر این باورند که تمامی طبیعت انسان در ابتدای آفرینش و در زمانی که آدم و حوا مرتکب گناه شدند فاسد شده است. پولس می‌گوید بر اساس عدم اطاعت آدم، بسیاری گناهکار شدند (رومیان ۵: ۱۹). از اینرو اغلب مسیحیان به اصالت و واقعیت ” گناه اولیه“ اعتقاد دارند که مبنی بر این آموزه است که همه ما و حتی نوزادان تازه به دنیا آمده نیز وارث طبیعت گناه آلود آدم و حوا هستند. اینک در معصیت سرشته شدم و مادرم در گناه به من آبستن گردید (مزمور ۵۱: ۵؛ با ۵۸: ۳ مقایسه شود). گناه اولیه دارای مفهومی بیش از این حقیقت است که آدم و حوا مرتکب اولین گناه شدند. گناه اولیه بدین مفهوم است که طبیعت گناه آلود آنها به تمامی به ما منتقل شده است، و این معمولا بدین معنی است که ما نیز در تقصیر و محکومیت آنها سهیم هستیم. گرچه نظریه گناه اولیه برای برخی از مسیحیان قابل پذیرش نیست. آنها قبول دارند که هر انسانی فاسد شد شده است، اما این فساد فقط بعد از این رخ داده است که خود شخص مرتکب گناه شده‌اند. بر طبق این دیدگاه، تمامی ما شخصا ” سقوط“ در گناه را تجربه کرده‌ایم (کادر مربوط به «آیا سقوط در کتاب پیدایش فصل ۳ یک رویداد تاریخی بوده است؟» مشاهده شود). 
طبیعت انسان تنها چیزی نیست که بواسطه گناه دچار فساد شده است. بر طبق کتاب پیدایش، جهان مادی اطراف ما نیز دچار فساد شده است (پیدایش ۳: ۱۷-۱۹). پولس به این نکته اشاره می‌کند که کل خلقت در تحت سلطه بطالت و فساد قرار گرفته و همچنان منتظر خلاصی و نجات وعده داده شده است (رومیان ۸: ۲۰-۲۱). اغلب مسیحیان بر این باورند فسادی را که آنها در این دنیای خلق شده مشاهده می‌کنند در راستای تاییدی بر دیدگاه آنها از گناه اولیه است. 

سومین فرآیند گناه: مسئله تقصیر 

بر سر به ارث بردن مرگ به عنوان مجازاتی برای گناه و بر سر فساد اخلاقی موجود در مخلوقات بشری هیچ بحث و جدلی وجود ندارد، خواه این فساد ارثی باشد یا نباشد. اما بحث و جدل زیادی در مورد مسئله تقصیر وجود دارد. عهد جدید و قدیم هر دو بوضوح اعلام می‌کنند که همه ما بخاطر گناهان خودمان مقصر هستیم (ارمیا ۳۱: ۳۰؛ رومیان ۳: ۲۳). اما آیا ما بخاطر گناه اولیه نیز مقصر هستیم؟ آیا تقصیرات آدم و حوا به ما منتقل شده است؟ 
بسیاری از مسیحیان اولیه به این سوال پاسخ ” نه“ می‌دادند، و برخی از مسیحیان امروزی نیز با این جواب موفق هستند. آنها معتقد هستند که به ارث بردن جرم گناه از والدین بر این اساس که یک شخص تازه به دنیا آمده قبل از اینکه خودش مرتکب گناهی شود گناهکار است یک تصور و دیدگاه غیر عادلانه و غیر منصفانه است. آنها به حزقیال ۱۸: ۱۹-۲۰ اشاره می‌کنند که می‌گوید هر کس نه بخاطر گناه دیگران بلکه فقط بخاطر گناهان خودش مقصر و محکوم است. اغلب این مسیحیان قبول دارند که تمامی انسانها موت و ضعف و طبیعت فاسد را از آدم و حوا به ارث برده‌اند (رومیان ۵: ۱۲، ۱۹). اما آنها همچنین می‌گویند که فساد ما بیشتر از اینکه یک مجازات قانونی یا محکومیت روحانی باشد بیشتر شبیه یک بیماری ارثی یا یک جراحت جدی است. گناه اولیه از نظر آنها از شدت عمل کمتری نسبت به نظر سایر مسیحیان برخوردار است. بر طبق این دیدگاه، تقصیر از آدم و حوا به ما منتقل نشده است. تمام تقصیر ما بخاطر گناهان شخص خودمان بوده و صرفا یک ” تقصیر اکتسابی“ است. 
اکثر مسیحیان به این سوال که آیا گناه آدم همه ما را مجرم کرده است پاسخ ” بله“ می‌دهند. آنها باور دارند که تعلیمات کتاب مقدّس بر این اساس است که ما به عنوان مجازات وارث مرگ شده‌ایم. اگر ما به نحوی تقصیر کار نباشیم، پس به ارث بردن چنین مجازاتی در واقع غیر منصفانه است. این مسیحیان به تعلیم پولس در رومیان اشاره می‌کنند که درباره کسانی است که قبل از اینکه شریعت خداوند به موسی داده شود زندگی می‌کرده‌اند. این انسانهای پیشین نباید به خاطر شکستن فرمانی از شریعت محکوم به مرگ می‌شدند زیرا شریعتی وجود نداشته است (رومیان ۵: ۱۲-۱۴)، اما این بخاطر گناه آدم بوده است (۵: ۱۵-۱۷). پولس بوضوح می‌گوید که به یک خطا حکم شد بر جمیع مردمان برای قصاص (۵: ۱۸)، و اینکه بواسطه عدم اطاعت آدم، بسیاری گناهکار شدند (۵: ۱۹). مسیحیانی که به این سوال انتقال گناه از آدم و حوا پاسخ ” بله“ می‌دهند ابراز می‌کنند که سه راه متفاوت برای توضیح درگیر شدن ما در تقصیر آنها وجود دارد. 

سه تعریف متفاوت برای انتقال گناه 

اولین تعریف این است که بواسطه آدم همه ما گناهکار شده‌ایم. آدم از نظر جسمانی، پدر همه ما می‌باشد. همه ما از نطفه آدم بیرون آمده‌ایم. آموزه این تعریف بر این اساس است که در زمان گناه کردن آدم، همه ما به نوعی در درون او بودیم، درست همانطور که لاوی در صلب پدر خود ابراهیم بود (عبرانیان ۷: ۹-۱۰). پولس می‌گوید، در آدم همه می‌میرند (اول قرنتیان ۱۵: ۲۲). به این یک دیدگاه واقع گرایانه می‌گویند زیرا می‌گوید که همه ما ” واقعاً“ در درون آدم بوده و همراه با او گناه کرده ایم، حتی با وجود اینکه ما از انجام آن آگاه نبودیم. ” من مقصرم زیرا در درون آدم مرتکب گناه شدم“. برخی از آنانی که معتقد به اولین توضیح هستند، رومیان ۵: ۱۲ را بجای از آنجا که همه گناه کردندبیشتر به ” در آنی که همه گناه کردند“ ترجمه می‌کنند. اما این تعریف وابسته به ترجمه یک آیه نیست. بر طبق نظر این مسیحیان، عبارات بعدی پولس برای مفهوم شدن، نیاز به یک تعریف واقع گرایانه دارد (بویژه رومیان ۵: ۱۷-۱۹). درست همانطور که به عیسی مسیح تعلق داشتن ما واقعیت دارد (رومیان ۸: ۱؛ ۱۲: ۱؛ افسسیان ۲: ۱۰-۱۳)، پس تعلق ما به آدم نیز واقعیت است. یک بحث اخلاقی نیز وجود دارد: برای اینکه مجازات عادلانه یا منصفانه باشد، تقصیر و گناه ما نیز باید واقعی باشد، و از اینرو ما واقعاً به همراه آدم مرتکب گناه شده‌ایم. بر طبق تعریف واقع گرایانه، از آنجاییکه هر یک از ما در حقیقت در گناه اولیه آدم سهیم هستیم پس تقصیر ما یک ” تقصیر مشترک“ است. 
سایرین تعریف دومی را ارائه می‌دهند که بیانگر دیدگاه ایشان است. آنها بر این باورند که گناه آدم شامل حال ما نیز می‌شود. آدم به عنوان سر سلسله نژاد انسان، نمایانگر ما نیز هست. وقتی او گناه کرد، همه ما نیز مسئول گناه او هستیم. ما تقصیر او را بدون ارتکاب به هر گناهی به ارث برده‌ایم. گناه آدم به حساب هر یک از ما گذاشته شده است چنانچه گویی که خود ما مرتکب گناه شده‌ایم. بله، حزقیال ۱۸: ۱۹-۲۰ تعلیم می‌دهد که تقصیر گناهان پدران ما در واقع به ما ارث نمی‌رسد. اما پیروان این نظریه در دفاع از خود اظهار می‌کنند که اولین گناه آدم یک استثنا بود، زیرا آدم سر سلسله نژاد انسان است. ” من گناهکار هستم زیرا من عضوی از خاندان آدم هستم“. این ممکن است غیر منصفانه به نظر برسد، اما ما باید به یاد داشته باشیم که عیسی نیز به شکلی مشابه، سر سلسله یا نمایانگر ما می‌باشد. ما باید خوشحال باشیم که بواسطه او عادل شمرده شده ایم، حتی با وجود اینکه خود ما عادل نبودیم (رومیان ۴: ۵؛ ۵: ۱۶-۱۷). بر طبق این تعریف دوم، ما به عنوان عضوی از نژاد بشر ” وارث تقصیر“ آدم شده‌ایم. اما این به مفهوم سهیم بودن در تقصیر نیست زیرا ما به همراه آدم مرتکب اولین گناه نشده‌ایم. 
هنوز مسیحیان دیگری نیز وجود دارند که ارائه دهنده تعریف سوم بر اساس نظریه میل به طغیان هستند. آنها به این نکته اشاره می‌کنند که تمامی انسانها حتی قبل از اینکه مرتکب هر گناهی شوند طبیعتاً گناهکار هستند. آنها بر میل به طغیانی تمرکز می‌کنند که از آدم به ارث برده شده است و ارتکاب آدم به گناه واقعی (اولین تعریف)، و همچنین به ارث بردن تقصیر آدم را بدون مبادرت به هرگونه گناه شخصی (دومین تعریف) رد می‌کنند. ” میل“ بخشی از ذهن ماست که بر انتخاب و تصمیم گیری قدرت دارد. این مسیحیان ابراز می‌کنند گناهی که در باطن ما قرار گرفته است، با گناهانی که از نظر ظاهری مرتکب می‌شویم متفاوت است. زیرا ما برده گناه هستیم و قادر نیستیم خود را تسلیم خداوند کنیم، از اینرو تفکرات و تمایلات ما دشمن خدا هستند (رومیان ۸: ۷). ما قبل از اینکه از نظر ظاهری دست به انجام گناهان خاصی بزنیم در درون قلب خود از دشمنان خداوند بوده‌ایم (کولسیان ۱: ۲۱-۲۲). میل به طغیان و دشمنی با خداوند حتی در زمانی که نوزاد بوده‌ایم در ما وجود داشته است (مزمور ۵۱: ۵؛ ۵۸: ۳). ” من گناهکار هستم زیرا حتی قبل از اینکه از نظر اخلاقی مرتکب گناه شوم میل به طغیان در من گناه آلود وجود داشته است“. ما خود گناه را از آدم و حوا به ارث نبرده ایم، بلکه میل به طغیان را از آنها به ارث برده‌ایم. و ما دارای شخصیت گناه آلود“ هستیم، زیرا میل به طغیان در واقع گناه آلود و در حقیقت متعلق به خود ما می‌باشد. 
ما می‌توانیم میل به طغیان را بدین شکل به تصویر بکشیم. آدم و حوا با ذهن و فکری آفریده شدند که بطور مستقیم بسوی خداوند قرار گرفته و هدایت می‌شدند. میل آنها بر منش‌های گناه آلودانه یا افکار متکبّرانه قرار نداشت. اما وقتی آنها در گناه سقوط کردند، تمایلات آنها از خداوند دور و به سمت خواهش‌های خود خواهانه و شهوات خودشان متمایل شد (مزمور ۵۳: ۳؛ اشعیا ۵۳: ۶). این تمایلات یا میل به طغیان توسط تمامی نسلهای ایشان به ارث برده خواهد شد. همه ما با خوی و میل به طغیان و دشمنی با خدا متولد می‌شویم. از اینرو در ارتباط با همان گناهی (طغیان باطنی) که آدم و حوا بابت آن مقصر هستند، ما نیز مقصر هستیم حتی قبل از اینکه خود ما مرتکب گناه خاصی شویم. آنانی که پیرو این نظریه سوم هستند بر این باورند که گناه اولیه یک چنین گناهی است یعنی میل به طغیان و خصومت با خدا. از آنجاییکه خود ما نیز متهم به طغیان هستیم، پس مرگ به عنوان مجازات چنین گناهی غیر منصفانه نیست. 
این سه تعریف با یکدیگر متفاوت هستند، اما برخی تشابهات نیز در بین آنها وجود دارد. مثل آموزه واقع گرایانه اول و آموزه سوم میل به طغیان که هر دو بر این عقیده هستند که طبیعت فاسد شده ما از آدم به ارث رسیده است اما ادعا نمی‌کنند که ما در درون آدم مرتکب گناه شدیم. و مثل آموزه دوم که ما را نمایانگر آدم می‌داند و تعریف سوم میل به طغیان، که هر دو بر این عقیده هستند که گناه آدم نمایانگر ما نیز هست، زیرا گناه او سبب تغییر طبیعت تمامی انسانها شد. اما آنانی که پیرو سومین آموزه هستند اظهار می‌کنند که تقصیر نه تنها ارثی نیست بلکه حتی قابل سهیم شدن هم نیست. این تقصیر شخص خود ماست زیرا ما میل به طغیان را به ارث برده‌ایم که در حقیقت طغیان بر علیه خداوند است. 

خلاصه 

عهد قدیم و جدید هر دو بوضوح بیان کننده این امر هستند که ما به نوعی با اولین گناه آدم و حوا درگیر شده‌ایم. این روشن است که ما حداقل مجازات مرگ را از آنها به ارث برده‌ایم. همه مردان و زنان و کودکان فانی هستند. ما در هر سنی می‌توانیم بمیریم. هر چند برخی از مسیحیان کاملا موافق نیستند اما اغلب آنها بر این باورند که گناه اولیه‌ای را که ما به ارث برده‌ایم شامل یک طبیعت فاسد و غیر اخلاقی از آدم و حوا بوده است و تقصیر آنها نیز به نحوی به ما منتقل شده است. اگر تقصیر آنها به ما منتقل شده است شاید بدین دلیل بوده که بر طبق تعریف واقع گرایانه، وقتی آدم گناه می‌کرده است ما نیز همراه او بوده‌ایم (سهیم بودن در تقصیر). یا اینکه شاید آدم به عنوان سرسلسله نژاد بشر بجای ما نیز مرتکب گناه شد (تقصیر ارث برده شده). یا اینکه شاید ما نیز دارای همان نوع تقصیر آدم هستیم زیرا ما میل به طغیان را به ارث برده‌ایم که در حقیقت همان طغیان بر خداوند است (تقصیر شخصی). در نهایت تدبیر فیض بخش نجات خداوند از طریق عیسی مسیح هر گونه احساس بی عدالتی را که ممکن است از آلوده شدن بوسیله گناه آدم احساس کرده باشیم از میان بر خواهد داشت (رومیان ۵: ۱۷). 
بسیاری امروز این سوال را می‌پرسند، ” آیا طبیعت و ذات انسان در اساس خوب است یا بد است؟“ داستان سقوط در گناه به ما اجازه می‌دهد تا این سوال را هم برای ” خوب“ و هم برای ” بد“ پاسخ بدهیم. طبیعت انسان در ابتدا اساسا خوب و نیکو آفریده شد اما والدین اولیه ما در گناه سقوط کردند. از اینرو حالا تصویر خدا در همه ما فاسد و مخدوش شده و طبیعت ما نیز در گناه سقوط کرده است. اما خداوند به ما وعده داده است که طبیعت گناه آلود ما دوباره مقدّس و کامل خواهد شد. و شما را که سابقاً از نیت دل در اعمال بد خویش اجنبی و دشمن بودید، بالفعل مصالحه داده است، در بدن بشری خود بوسیله موت تا شما را در حضور خود مقدّس و بی عیب و بی ملامت حاضر سازد (کولسیان ۱: ۲۱-   ۲۲).


آیات اصلی 

پیدایش فصل ۳ داستان سقوط آدم و حوا در گناه. 
پیدایش ۶: ۵-۶ خداوند دید كه شرارت انسان در زمین بسیار است، و هر تصور از خیالهای دل وی دائماً محض شرارت است. 
مزمور ۵۱: ۵ اینک در معصیت سرشته شدم و مادرم در گناه به من آبستن گردید. 
مزمور ۵۸: ۳ شریران از رَحِم منحرف هستند، از شكم مادر دروغ گفته، گمراه می‌شوند. 
حزقیال ۱۸: ۲۰ هر كه گناه كند او خواهد مرد. پسر متحمّل گناه پدرش نخواهد بود و پدر متحمّل گناه پسرش نخواهد بود. 
یوحنا ۸: ۳۴ عیسی در جواب ایشان گفت: آمین آمین به شما می‌گویم هر که گناه می‌کند، غلام گناه است. 
رومیان ۱: ۲۱، ۲۸ ... در خیالات خود باطل گردیده، دل بی فهم ایشان تاریک گشت... خدا ایشان را به ذهن مردود واگذاشت تا کارهای ناشایسته بجا آورند. 
رومیان ۵: ۱۲ لهذا همچنان که بوساطت یک آدم گناه داخل جهان گردید و به گناه موت؛ و به اینگونه موت بر همه مردم طاری گشت، از آنجا که همه گناه کردند. 
رومیان ۵: ۱۸-۱۹ پس همچنان که به یک خطا حکم شد بر جمیع مردمان برای قصاص،... به همین قسمی که از نافرمانی یک شخص بسیاری گناهکار شدند... 
رومیان ۶: ۲۳ زیرا که مزد گناه موت است، اما نعمت خدا حیات جاودانی در خداوند ما عیسی مسیح. 
رومیان ۸: ۶-۷ از آن جهت که تفکر جسم موت است، لکن... تفکر جسم دشمنی خدا است، چونکه شریعت خدا را اطاعت نمی‌کند، زیرا نمی‌تواند هم بکند. 
اول قرنتیان ۱۵: ۲۲ و چنانکه در آدم همه می‌میرند در مسیح نیز همه زنده خواهند گشت. 
افسسیان ۲: ۳ همه ما نیز در شهوات جسمانی خود قبل از این زندگی می‌کردیم و هوسهای جسمانی و افکار خود را به عمل می‌آوردیم و طبعاً فرزندان غضب بودیم، چنانکه دیگران. 
کولسیان ۳: ۹-۱۰ چونکه انسانیت کهنه را با اعمالش از خود بیرون کرده اید، و تازه را پوشیده‌اید که به صورت خالق خویش تا به معرفت کامل، تازه می‌شود. 




Saturday, November 24, 2018

معنی "پیمان‌

معنی "پیمان‌"

اگر بخواهیم پیمان کتاب‌مقدس را در یک لغت خلاصه کنیم‌، می‌توانیم از لغات مختلفی استفاده کنیم‌؛ اما شاید بهترین کلمه‌، لغت "رابطه‌" باشد. انسان آفریده شد تا با خدا شراکت و رفاقت داشته باشد. مقصود خدا از خلقت ما این بود که بوسیلۀ توکل و ایمان کامل به او و اراده‌اش‌، او را جلال بدهیم و همچنین با او مشارکت معنوی داشته باشیم و از نعماتش بهره‌مند شویم‌. پس خدا می‌خواهد که با ما در تماس باشد؛ او همچنین می‌خواهد که این رابطه رسمیت بیابد. ما در زندگی روزمره از واژگان مختلف مانند قرارداد، موافقت‌نامه‌، و پیمان‌، برای روابط رسمی استفاده می‌کنیم‌. مردم از طریق عقد و امضای قرارداد، تعهدات و وعده‌های خود را رسمیت می‌بخشند. اینها همه جزو زندگی عملی ما می‌باشد. در کتاب‌مقدس نیز مشاهده می‌کنیم که همان خدایی که می‌خواست با ما ارتباط داشته باشد، تصمیم گرفت که با ما قراردادی منعقد کند. البته این عهد و پیمانی که خدا می‌خواهد با ما منعقد سازد، با قراردادهای انسانی فرق دارد. ما و خدا طرفینِ مساوی قرارداد نیستیم‌، چون این خداست که پیشقدم شده و منشأ آن فیض و محبت اوست‌. برای درک اهمیت این پیمان در نقشۀ خدا، می‌توانیم به کتاب‌مقدس مراجعه کنیم‌. این کتاب به دو قسمت تقسیم شده است‌: عهدعتیق و عهدجدید. البته این تقسیم‌بندی‌، در نسخه‌های اصلی نیامده است‌. ولی موضوع اصلی این کتاب‌، از آغاز تا پایان‌، "پیمان خدا با انسان‌" می‌باشد.

پیمان در عهدعتیق‌

در سفر پیدایش فصل‌های ۶ و ۹ خدا با نوح و همۀ انسانها عهدی می‌بندد و وعده می‌دهد که دیگر از طریق طوفان دنیا را نابود نسازد. در سفر پیدایش ۱۲، ۱۵ و ۱۷ خدا با ابراهیم و نسل او یعنی اسحاق و یعقوب عهدی می‌بندد و وعده می‌دهد که همۀ مردم دنیا به وسیلۀ او برکت یابند. سال‌ها می‌گذرد و در آن زمانی که بنی‌اسرائیل در مصر زیر ظلم بسر می‌بردند، «خدا نالۀ ایشان را شنید و خدا عهد خود را با ابراهیم و اسحاق و یعقوب به‌یاد آورد» (خروج ۲:‏۲۴). در نتیجه خدا از طریق موسی آنها را نجات می‌دهد. ولی نقشۀ خدا خیلی بیشتر از نجات بنی‌اسرائیل از بندگی بود. خدا می‌خواهد با انسان در تماس باشد و برای خود قومی به‌وجود آورد. بنابراین خدا می‌فرماید: «و من شما را از زیر مشقت‌های مصریان بیرون خواهم آورد و شما را از بندگی ایشان رهایی دهم و شما را نجات دهم و شما را خواهم گرفت تا برای من قوم شوید و شما را خدا خواهم بود» (سفر خروج ۶:‏۶-۷). پس رابطۀ خدا با انسان بر اساس این پیمان در این زمان توسعه می‌یابد. به همین دلیل خدا دستور می‌دهد که خیمۀ مخصوصی که خیمۀ عبادت باشد، بسازند تا او بتواند همچون یک همسایه در میان قوم خود ساکن شود. در این زمان خدا قوانین خود را به قوم می‌دهد تا ایشان بدانند به‌عنوان قوم خدا چگونه باید رفتار نمایند. خدا همچنین مراسم قربانی را برقرار می‌سازد تا رابطه میان او و قومش حفظ شود. در زمان داود خدا عهدی جاودانی با او می‌بندد و وعده می‌دهد که پادشاهی او هرگز پایان نپذیرد (دوم سموئیل ۷).
پس با اینکه ما در عهدعتیق با چند پیمان مختلف بر می‌خوریم‌، اما می‌توانیم بگوییم که همۀ آنها حول و حوش یک نکته اصلی می‌چرخند و آن این وعدۀ خداست که فرموده‌: «من خدای شما خواهم بود و شما قوم من.»
پاسخ بنی‌اسرائیل به پیمان خدا
اما متأسفانه وقتی ما تاریخ قوم خدا را مورد بررسی قرار می‌دهیم‌، فقط با قصور و شکست مواجه می‌شویم‌. قوم اسرائیل نتوانستند پیمان خدا را نگه دارند. اشکال از کار خدا نبود زیرا او امین بود؛ این قوم اسرائیل بود که عهد را می‌شکست‌. در رابطه با این پیمان قدیمی دو مشکل وجود داشت‌:‌
۱- مشکل نخست‌، قصور قلب انسان بود. آن پیمان قدیم فقط ظاهری بود، لازم بود که قلب انسان تغییر کند.
۲- مشکل دوم‌، محدودیت‌های تشکیلات و تشریفات آن بود. اینها از این لحاظ ناقص بود که انسان را قادر نمی‌ساخت با خدا تماس مستقیم داشته باشد. انسان نیاز داشت که حضور خدا فقط محدود به خیمه عبادت یا معبد نباشد. انسان احتیاج به یک قربانی کامل برای آمرزش گناهان و همچنین احتیاج به یک کاهن‌، نبی و پادشاه کامل به‌عنوان واسطۀ ابدی و دائم داشت‌.

پیمان جدید خدا با انسان‌

در مقابل این نیازها، دو وعده از طرف خدا در عهدعتیق یافت می‌شود:‌
۱- نخستین وعده راجع به آمدن یک شخص کامل بود. در سراسر عهدعتیق انبیا در مورد آمدن مسیح و آن شخص کامل پیشگویی شده که قرار است جای آن معبد، قربانی‌ها، کاهن اعظم‌، نبی و پادشاه را بگیرد و احتیاج ما را برآورده سازد.
۲- دومین وعده راجع به یک عهد و پیمان جدید است‌. خدا می‌فرماید «ایامی می‌آید که‌... پیمان تازه‌ای خواهم بست‌... قوانین خود را بر دلهای ایشان خواهم نوشت‌، من خدای آنان و آنان قوم من خواهند بود . همه از بزرگ تا کوچک مرا خواهند شناخت‌ . چونکه عصیان ایشان را خواهم آمرزید و گناه ایشان را دیگر به‌یاد نخواهم آورد» (ارمیا ۳۱:‏۳۱-۳۴، عبرانیان ۸:‏۶-۱۲).
«و دل تازه به شما خواهم داد و روح تازه در اندرون شما خواهم نهاد . و قوم من خواهید بود و من خدای شما خواهم بود» (حزقیال ۳۶:‏۲۶-۲۸). پس عهدعتیق در انتظار دوره‌ای جدید با پیمانی جدید است که به سلطنت مسیح و حیات روح‌القدس مربوط می‌گردد. خدا را شکر به‌وسیلۀ آمدن عیسی مسیح خداوند، این پیمان جدید به اجرا در می‌آید و همه چیز تکمیل می‌شود. بزرگترین تفاوت بین پیمان قدیم و پیمان جدید این است که پیمان جدید ظاهری نیست بلکه درونی است‌. پولس در دوم قرنتیان ۳ می‌فرماید: «خدا ما را لایق گردانید که خدمتگزار پیمان جدید باشیم و این پیمان یک سند کتبی نیست بلکه از روح خداست زیرا شریعت نوشته شده انسان را به مرگ می‌کشاند اما روح خدا حیات می‌بخشد . و هر جا روح خداوند باشد در آنجا آزادی است و همۀ ما در حالیکه با صورتهای بی‌نقاب مانند آینه جلال خداوند را منعکس می‌کنیم‌، بتدریج در جلالی روز افزون به شکل او مبدل می‌شویم و این کار، کار خداوند یعنی روح‌القدس است‌» (دوم قرنتیان ۳:‏۶ و ۱۷-۱۸). مطابق این آیات‌، این پیمان تازه به حیات‌، آزادی و تغییر منتهی می‌شود. این سه برکت بوسیلۀ روح‌القدس به اجرا درمی‌آید که اکنون به بررسی آنها می‌پردازیم‌.

سه برکت پیمان نو

۱- حیات (آیه ۶). ما قبل از ایمان‌آوردن به مسیح‌، از لحاظ روحانی مرده بودیم و رابطه‌ای با خدا نداشتیم‌. به‌گفتۀ پولس‌: «از حیات خدا محروم بودیم‌» و به‌عنوان غیر یهودیان «از پیمان‌هایی که بر وعده‌های خدا متکی بود، بی‌بهره بودیم‌» (افسسیان ۴:‏۱۸ و ۲:‏۱۲). ولی خدا را شکر «به‌وسیلۀ مسیح اجازه داریم که در یک روح یعنی روح‌القدس به حضور خدای پدر بیاییم‌» (افسسیان ۲:‏۱۷). ما می‌توانیم به‌طور مستقیم او را بشناسیم و خدا خدای ما شده و ما قوم او می‌شویم‌: «... ما خانۀ خدا هستیم چنانکه خدا فرموده است‌، من در ایشان ساکن خواهم بود و در میان آنها بسر خواهم برد. من خدای زندۀ ایشان خواهم بود و آنان قوم من‌» (دوم قرنتیان ۶:‏۱۶). خدا دیگر در آن معبد ساکن نیست‌، بلکه در ما زندگی می‌کند؛ همۀ ایمانداران معبدی روحانی را تشکیل می‌دهند: «در اتحاد با اوست که تمام عمارت به هم متصل می‌گردد و رفته رفته در خداوند به صورت یک معبد مقدس در می‌آید. شما نیز در اتحاد با او و همراه دیگران به صورت مکانی بنا خواهید شد که خدا بوسیلۀ روح خود در آن زندگی می‌کند» (افسسیان ۲:‏۲۱-۲۲).
۲- آزادی (آیه ۱۷). مسیح ما را از اعمالی که خودمان برای رسیدن به نجات انجام می‌دادیم‌، نجات داده است‌. او همچنین ما را از لعنت شریعت و ترس از مرگ آزاد ساخته است‌. مخصوصاً در رابطه با این پیمان‌، ما را از مجازات و محکومیت گناه‌، و قدرت و بندگی گناه آزاد کرده است‌. خدا نه فقط گناهان ما را بخشیده است‌، بلکه آنها را فراموش می‌کند و دیگر به‌یاد نخواهد آورد. این چیزی است که برای ما بسیار دشوار است (عبرانیان ۸:‏۱۲، ۱۰:‏۱۷).
۳- تغییر (آیه ۱۸). مسیح می‌فرماید: «آنچه که آدمی را نجس می‌سازد، چیزی است که از وجود صادر می‌شود چون افکار بد از دل بیرون می‌آید» (مرقس ۷:‏۲۰ و ۲۱). به همین دلیل لازم است که روح‌القدس ما را از درون عوض کند. آنگاه مراحل و جریانِ تغییر و تقدیس شروع می‌شود و خدا قوانین خود را در افکار ما قرار می‌دهد و آن را بر دل‌های ما می‌نویسد.

مرگ مسیح پیمان را مُهر کرد

ولی پیش از اینکه ما بتوانیم همۀ این برکات را به‌دست بیاوریم‌، لازم بود که چیزی اتفاق بیفتد. در زبان یونانی کلمۀ پیمان یک معنی دیگر هم دارد؛ این لغت برای "وصیت‌نامه" نیز به‌کار برده می‌شود. بنابراین نویسندۀ رسالۀ عبرانیان به این موضوع اشاره می‌کند و می‌فرماید: «برای اینکه یک وصیت‌نامه اعتبار داشته باشد، باید ثابت شود که وصیت‌کننده مرده است زیرا وصیت‌نامه بعد از مرگ معتبر است و تا زمانی که وصیت‌کننده زنده است اعتباری ندارد و به این علت است که پیمان اول بدون ریختن خون نتوانست اعتبار داشته باشد» (عبرانیان ۹:‏۱۶-۱۸). مسیح بوسیلۀ مرگش بر روی صلیب این پیمان تازه را تأئید کرد، چنانکه خودش می‌فرماید: «این است خون من که اجرای پیمان تازه را تأئید می‌کند و برای آمرزش گناهان بسیاری ریخته می‌شود» (متی ۲۶:‏۲۷). «به این جهت او واسطۀ یک پیمان تازه است تا کسانی که از طرف خدا خوانده شده‌اند، برکات جاودانی را که خدا وعده فرموده است‌، دریافت کنند» (عبرانیان ۹:‏۱۵).

حال چه باید کرد؟

۱- دعوت خدا را بپذیریم‌. خدای زنده هنوز هم می‌خواهد با ما در تماس باشد. ما باید از طریق توبه و ایمان به مسیح‌، آمرزش گناهان را دریافت کنیم و رابطه‌ای زنده با خدا برقرار نماییم تا او را بشناسیم‌.
۲- در برکات خدا شادی کنیم‌. «در حقیقت خدمتی که به مسیح عطا شد، از خدمت لاویان به‌مراتب بهتر است‌، همانطوریکه پیمانی که او میان خدا و انسان ایجاد کرده‌، بهتر است زیرا این پیمان بر وعده‌های بهتری استوار است» (عبرانیان ۸:‏۶). خدا را برای این میراث و این برکات شکر می‌کنیم‌، خصوصاً برای نکتۀ مهم در وعدۀ او که می‌فرماید: «او خدای ماست و ما قوم او هستیم‌».
۳- به شکل پسر خدا مبدل بشویم‌. در این پیمان تازه خدا از درون بوسیلۀ روح‌القدس ما را عوض می‌کند تا شبیه مسیح شویم چون «خدا ما را برگزید تا به‌شکل پسر او درآییم» (رومیان ۸:‏۲۹). بنابراین تقدیس شدن جزو این نقشه است تا همانطور که خدا مقدس است‌، ما هم مقدس بشویم‌. «ای عزیزان، این وعده‌ها به ما داده شده است‌، پس ما چقدر باید خود را از هر چیزی که جسم و جان ما را آلوده ساخته است‌، پاک کنیم و با خدا ترسی خود را کاملاً مقدس سازیم» (دوم قرنتیان ۷:‏۱).
در نتیجه خدا را برای وعده‌هایش و وفاداری او نسبت به ما شکر می‌کنیم‌. خدا کند که بوسیلۀ کمک روح‌القدس وفادار بمانیم و به‌دیگران نشان بدهیم که ما قوم خاص او هستیم.

Saturday, November 17, 2018

آغاز مسیحیت در ایران

آغاز مسیحیت در ایران

اولین سؤال در رابطه با تاریخ مسیحیت در کلیسای ایران موضوع قدمت آن است. کلیسا در ایران از چه زمانی به‌طور جدی آغاز گشت؟ باید اذعان نمود که پاسخ به این سؤال چندان ساده نیست چرا که بیشتر اطلاعات در هاله‌ای از ابهام و تردید قرار دارد. گزارش‌هایی که از ورود مسیحیت به ایران در دست است بیشتر بر اساس روایات و احادیثی استوار است که نمی‌توان آن را مدارک موثقی در این خصوص دانست. عیسی مسیح در زمان فرهاد پنجم (فرهادک) که از پادشاهان سلسلۀ اشکانیان (پارت) بود به‌دنیا آمد و به‌هرحال باید شروع مسیحیت در ایران را به قدمت حکومت اشکانیان در ایران دانست. برای بررسی شروع کلیسا در ایران باید به این روایات به‌طور اجمالی اشاره نمود.
در کتاب اعمال رسولان باب دوم واقعۀ پنطیکاست و ریزش روح‌القدس توسط لوقا به‌رشتۀ تحریر درآمده است. چون این ایام خود عید پنطیکاست یا پنجاهه نام داشت موقعیت مناسبی برای گردهم‌آیی یهودیان زیادی بود که از سراسر نقاط جهان برای مراسم مذهبی به اورشلیم آمده بودند. در باب دوم از کتاب اعمال رسولان آیه ۹ از اقوامی به‌نام "پارتیان و مادیان و عیلامیان" نام برده شده است که به اقوامی که در ایران آن روز سکونت داشتند اشاره می‌کند. به احتمال زیاد این یهودیان در واقعۀ پنطیکاست به مسیح ایمان آوردند و در بازگشت به وطن خود در مورد مسیح بشارت داده‌اند.
لابور محقق فرانسوی معتقد است که چون کتاب اعمال رسولان در حدود سال ۷۰ میلادی نوشته شده نشان‌دهندۀ این است که مسیحیان ساکن در امپراطوری روم (مغرب زمین) در آن زمان قطعاً با جوامع مسیحی سرزمین‌های دوردست مشرق‌زمین آشنایی داشته‌اند. او نتیجه می‌گیرد که در سال‌های ۷۰ تا ۸۰ میلادی مسیحیت در بخش بین‌النهرین واقع در شرق امپراطوری روم که تحت سیطرۀ امپراطوری اشکانی بود، رواج داشته است.

کتاب اعمال توما

باید این نکته را نیز اشاره کنیم که این رسم در کلیساها متداول بوده که هر کلیسایی منشأ خود را به افراد مهم که در رأس آنان رسولان مسیح قرار داشتند منتسب کنند. این نکته باعث اقتدار و اعتبار کلیسا می‌شد. کلیسای ایران نیز از این قانون برکنار نمانده و سعی شده که شروع آن را به یکی از شاگردان مسیح به‌نام توما منسوب کنند که در راه خود به هندوستان از ایران نیز عبور کرده و کلیسا را به‌دست شاگردان خود سپرده است. یکی از قدیمی‌ترین روایات در تاریخ کلیسا این است که تومای رسول، انجیل را به هندوستان آورد. کتاب اعمال توما جزو کتب مجهول‌الاصل می‌باشد که به‌عنوان قدیمی‌ترین شرح یک روایت کلیسایی در آسیا، در ماورای مرزهای امپراطوری روم باقی مانده است.
این کتاب، توما را به‌عنوان رسول آسیا ترسیم می‌کند و توسعۀ کلیسا به شرق را به سفرهای بشارتی تومای رسول مرتبط می‌داند. اما این کتاب با تاریخ کلیسای ایران چه ارتباطی می‌تواند داشته باشد؟ در این کتاب شهر اِدِسا واقع در شمال بین‌النهرین مرکز فعالیت‌های بشارتی توما ذکر شده است. در برخی از اسناد هم مذکور است که کلیسای شهر سلوکیه تیسفون نیز به‌دست تومای رسول بنیاد شده است. طبق سنن و احادیث دیگر، توما پس از تأسیس این کلیساها به هندوستان رفت و مسیحیت را در آنجا رواج داد.
روایت دیگری از یکی از تاریخ‌نویسان معروف کلیسا به‌نام یوزبیوس نقل شده است که شخصی به‌نام آبگار پنجم که پادشاه ادسا بوده است نامه‌ای به عیسی ‌مسیح می‌نویسد و او را دعوت می‌کند که به شهر او برود. مسیح نیز قول می‌دهد که پس از صعودش به آسمان، یکی از شاگردانش را نزد او بفرستد. به همین دلیل تومای رسول یکی از شاگردان خود به‌نام ادای (تدی) را که یکی از هفتاد تن ذکر شده در لوقا ۱۰:۱ می‌باشد به دربار پادشاه می‌فرستد. در اثر خدمات ادای آبگار و بسیاری از اهالی ادسا به مسیحیت گرویده و بدین صورت مسیحیت در بخش غربی امپراطوری اشکانی رواج یافت و از آنجا به داخل فلات ایران و در میان اقوام آریایی نفوذ نمود. (با مراجعه به نقشه جغرافیایی در صفحۀ پیش بهتر می‌توانید این اتفاقات را دنبال کنید. در این نقشه امپراطوری اشکانی با نام امپراطوری پارت مشخص شده است که هر دو یکی است چون سلسله اشکانیان از پارتیان بوجود آمد که یکی از قوم‌های آریایی‌نژاد بود).
روایات دیگر حاکی از این است که ادای شخصاً یا به‌وسیلۀ شاگردانش آگای و ماری در شهر آربلا (اربیل) کلیسای نیرومندی بنا نهاد.
با بررسی‌هایی که در این زمینه به‌عمل آمده به این نتیجه می‌رسیم که تعیین تاریخ دقیق و چگونگی ورود مسیحیت به ایران امری است مشکل و تا حدودی غیرممکن. ولی در این ‌که از دورۀ حکومت اشکانیان در ایران یعنی در قرون اول و دوم مسیحیت به ایران رسیده است شکی نیست.
با مطالعۀ تاریخ ایران می‌توانیم چنین نتیجه‌گیری کنیم که در آن مقطع تاریخی موانع چندانی برای ورود مسیحیت به ایران وجود نداشته است. در زمان اشکانیان هیچ نشانه‌ای از فشارهای مذهبی گزارش نشده است. به‌نظر می‌آید که عدم تنگ‌نظری‌های دینی و آزادی مذهبی در سراسر امپراطوری رواج داشت و پادشاهان این سلسله برای ادارۀ امپراطوری عظیم خود سیاست مسامحه و تحمل را که امپراطوری هخامنشیان ابداع نمودند بر سرکوب و آزار و اذیت ترجیح می‌دادند. در آن زمان حکومت در ایران به‌صورت ملوک‌الطوایفی (پراکنده‌شاهی) اداره می‌شد؛ آسان‌گیری در عقاید، تا حدی لازمه هم‌زیستی در این نوع حکومت‌های ملوک‌الطوایفی بود.

گسترش مسیحیت در فلات ایران

آیا عواملی وجود دارد که در گسترش مسیحیت در شرق و بالاخص ایران تأثیر مثبتی داشته باشد؟ این اعتقاد دور از حقیقت نیست که عامل نه چندان مثبتی چون جفا نیز به شروع و توسعۀ مسیحیت در ایران کمک شایانی نموده است.
ایران در مجاورت امپراطوری روم قرار داشت و احتمال این هست که مسیحیانی که از آزار و اذیت رومیان فرار می‌کردند، به قسمت شرق امپراطوری که زیر سلطۀ حکومت ایران بود پناه می‌بردند.
بر پایۀ فرمان بزرگ مسیح مبنی بر بشارت انجیل، مسیحیان اولیه دارای غیرت بشارتی نیرومندی بودند که باعث می‌شد از هر موقعیتی برای اشاعه مسیحیت استفاده کنند. همچنان که جفای حکومت روم بر مسیحیان ساکن اورشلیم باعث شد که آنان از تجمع در این شهر خودداری نموده راهی مناطق دیگر گردند.
وجود جوامع یهودی از زمان اسارت بابل در بین‌النهرین، به گسترش مسیحیت در این نواحی کمک نموده است. در قرن اول هدف بشارت مسیحیان، یهودیان بودند. این یهودیان نیز در نقاط زیادی از جهان آن زمان پراکنده شده بودند. تاریخ گزارش می‌دهد که تعداد یهودیان پراکنده در مشرق‌زمین بیشتر از مغرب‌زمین بوده است.
زبان رایج در بین‌النهرین زبان سریانی/آرامی بود. این زبانی بود که رسولان و شاگردان مسیح با آن سخن می‌گفتند. نزدیکی زبان و فرهنگ هم عامل مهمی در گسترش پیام مسیحیت در این جوامع بوده است.
طبق روایات و نیز بر اساس یافته‌های تاریخی و باستان‌شناسی می‌توان با قاطعیت گفت که مسیحیت در دوره اشکانیان در کردستان، گیلان، ارمنستان، شمال افغانستان، سواحل خلیج فارس، آسیای مرکزی و در میان قبایل ترک و مغول در هندوستان و احتمالاً چین رواج یافته است.

متفکرین مسیحی

در کلیساهایی که در قلمرو اشکانیان به‌ظهور رسیدند چهره‌های برجسته‌ای نیز وجود داشته‌اند که خدمات زیادی به مسیحیت نمودند که از آن جمله می‌توان به شخصیت مهمی چون تاتیان اشاره نمود. او از شاگردان ژوستین شهید بود و پس از تحصیل الهیات به محلی نزدیک شهر آربل آمد و یک مدرسه الهیات را تأسیس و سرپرستی نمود.
از کارهای بسیار مهم تاتیان نگارش انجیلی بود که به دیاتسرون معروف است. تاتیان متوجه شده بود که کتاب‌های زیادی در رابطه با زندگی عیسی مسیح در آن زمان انتشار یافته است و لذا تصمیم گرفت انجیلی واحد بر اساس محتوای چهار انجیل تهیه نماید. این انجیل چون به زبان سریانی نوشته شده بود، همۀ مسیحیان بین‌النهرین می‌توانستند به‌راحتی از آن استفاده کنند. این کتاب در قرن سیزدهم میلادی به فارسی ترجمه شد و در نیمۀ دوم قرن بیستم نیز این ترجمۀ فارسی قدیمی به فارسی امروزی برگردانیده شد و به‌نام فروغ بی‌پایان منتشر گردید.
از افراد مهم دیگر در این دوره باید به شخصی چون باردیسان نیز اشاره کرد که تحصیلات زیادی داشت. باردیسان به‌سبب دانش و علاقه زیاد به مسیحیت به منصب شماسی منصوب گردید و از رهبران کلیسای اشکانی شد. از باردیسان کتابی به‌نام "گفت و گویی در باب سرنوشت" به‌جا مانده است که اثری الهیاتی است. عقاید الهیاتی او در عاقبت چون با عقاید فلسفی یونان و ستاره‌شناسی و عقاید زرتشتیان آمیخته بوده به‌نظر بسیار عجیب و غریب می‌آمد. گفته می‌شود که باردیسان به همین سبب از کلیسا اخراج و تعالیم او منحرف اعلام گردید.
از یافته‌های مهم در این دوره هم کتابی است به‌نام "مناجات سلیمان" که در سال ۱۹۰۹ کشف گردید که به زبان سریانی نوشته شده است. این سرودنامه به‌نظر محققین متعلق به اواخر قرن اول میلادی است و لذا می‌توان گفت که قدیمی‌ترین سرودنامه کلیسایی است که امروزه در دست داریم.

نتیجه‌گیری:

به‌عنوان نتیجه‌گیری می‌توان گفت که با اینکه بیشتر دانش ما بر اساس روایات و احادیث است، بدون شک در دو قرن اول میلادی مسیحیت در مناطق سریانی‌نشین امپراطوری اشکانی گسترش بسیار زیادی داشته است، اما از میزان گسترش آن در میان اقوام آریایی اطلاع دقیقی در دست نداریم. فقط می‌توانیم بگوییم که به‌علت ترکیب جمعیت، فرهنگ و سواد، عامل زبان و عقاید مذهبی و فلسفی و همچنین شرایط جغرافیایی، مسیحیت در میان اقوام آریایی‌نژاد همچون مناطق سریانی‌نشین رواج گسترده‌ای نداشته است. بیشترین اطلاعات موثق در مورد این مناطق به دورۀ پادشاهی ساسانیان مربوط است