Thursday, April 9, 2015

کلیسا:پولس رسول در رساله به غلاطیان باب ۲ آیه ۲۰ می‌نویسد: «با مسیح مصلوب شده‌ام ولی زندگی می‌کنم‌، لیکن نه من بعد از این‌، بلکه مسیح در من زندگی می‌کند.





کلیسا


پولس رسول در رساله به غلاطیان باب ۲ آیه ۲۰ می‌نویسد: «با مسیح مصلوب شده‌ام ولی زندگی می‌کنم‌، لیکن نه من بعد از این‌، بلکه مسیح

در من زندگی می‌کند.»


پولس رسول در این آیه نه از یک آموزه بلکه از تجربه‌ای شگرف سخن می‌گوید که هر لحظه با آن زندگی می‌کند. وی حیاتی بجز حیات مسیح ندارد؛ زندگی او نه در حکم تداوم زندگی سولس طرسوسی بلکه به معنای تداوم زندگی عیسای ناصری است‌. در واقع سولس طرسوسی با مسیح بر صلیب جلجتا جان سپرده است تا عیسای ناصری قیام کرده در وجود او زندگی کند. پس پولس رسول خود را کسی می‌دانست که حیات و زندگی مسیح در او آشکار شده است و وجود او تجلی‌گاه حیات مسیح است‌.
او در جایی دیگر اشاره می‌کند که مرگ خداوند را نیز در وجود خویش ظاهر می‌سازد. برای او تلاش هر روزه‌اش در اعلام انجیل عیسی مسیح‌، به معنای آشکار نمودن مرگ مسیح بود، تلاشی که پیوسته با مخالفت‌های شدید دشمنان و به خطر انداختن جانش همراه بود و انکار نفس هر روزه را به همراه داشت‌. وی به تمامیت وجود خویش چنین می‌نگرد: «دائماً به خاطر عیسی به موت سپرده می‌شویم تا حیات عیسی نیز در جسد فانی ما پدید آید» (دوم قرنتیان ۴:‏۱۰). تمام تلاش و هم و غم پولس این است که «او را و قوت قیامت وی را و شراکت در رنجهای وی را بشناسم و با موت او مشابه گردم‌» (فیلیپیان ۳:‏۱۰). پولس رسول هر روزه مرگ و قیام مسیح را تجربه می‌کرد و وجود او عرصه‌ای برای تجلی موت و رستاخیز خداوندش مسیح بود.
آری مسیح پولس را به‌دست آورده بود تا خویشتن را در او متجلی سازد. به همین دلیل مسیح جان خود را برای کلیسایش فدا کرده است و آن را از برای خویشتن خریده است تا آن را به مکانی برای تجلی خویشتن تبدیل نماید. در واقع کلیسا مکانی است که مسیح در آن مرگ و رستاخیز خود را متجلی می‌سازد؛ مکانی است که حیات خود را در آن آشکار می‌کند. کلیسا حیاتی جدا از حیات خداوندش مسیح ندارد. او سر کلیسای خود است و بدن وی تنها به حیاتی که از سر جاری می‌شود، زنده است‌.
اما مسیح در کلیسا اهداف دیگری را نیز متجلی می‌سازد.
کلیسا مکانی است که مسیح محبت خود را در آن ظاهر می‌کند. مسیح به شاگردان خود گفت‌: «به همین همه خواهند فهمید که شاگرد من هستید اگر محبت یکدیگر را داشته باشید» (یوحنا ۱۳:‏۳۵). کلیسا مکانی است که اعضای آن با محبت مسیح یکدیگر را محبت می‌کنند. همانگونه که مسیح دیگران را محبت نمود، ایشان نیز با زندگی و اعمال خود محبت مسیح را به جهان گمگشته‌ای می‌برند که تنها با چنین محبتی می‌تواند نجات یابد.
کلیسا مکانی است که مسیح قوت خود را در آن ظاهر می‌کند. مسیح به کلیسا قدرت بخشیده است تا بر گناه‌، بیماری‌، ارواح شریر و همه نیروهای تاریکی غلبه کند. به کلیسا این قدرت داده شده است تا مرزهای ملکوت تاریکی را در نوردد و ملکوت خدا را گسترش دهد. کلیسا همۀ این اعمال را صرفاً توسط قدرت مسیح انجام می‌دهد. بدون عملکرد قوت مسیح انجام هیچیک از این امور ممکن نیست‌.
کلیسا مکانی است که مسیح قدوسیت خود را در آن ظاهر می‌کند. اگر کلیسا هر روزه صلیب خود را برداشته‌، او را پیروی کند، و خود را به‌عنوان قربانی زنده به خدا تقدیم نماید، و تا پای جان از ارزشهای الهی دفاع کند، به مکانی تبدیل می‌شود که مسیح قدوسیت خود را در آن ظاهر می‌سازد.
کلیسا مکانی است که مسیح کلام خود را در آن ظاهر می‌کند. هرگاه کلیسا به هر قیمتی کلام مسیح را اطاعت کند و به آن امین و وفادار باقی بماند، و کلام او را برافراشته و در هر شرایطی آن را اعلام کند، و در مورد حمزه یا نقطه‌ای از کلام او تخفیف ندهد، به مکانی تبدیل می‌شود که مسیح کلام خود را در آن ظاهر می‌کند.
کلیسا مکانی است که مسیح الوهیت و انسانیت خود را در آن ظاهر می‌کند. همانگونه که در زندگی عیسی مسیح شاهد همزیستی و وجود همزمان و گسست‌ناپذیر طبیعت الهی و طبیعت انسانی هستیم‌، کلیسا نیز مکانی است که در آن بواسطۀ عملکرد قدرتمند مسیح‌، می‌توانیم حضور و وجودِ همزمان عنصر الهی و انسانی و پیوند گسست‌ناپذیر و تفکیک‌ناشدنی‌شان را مشاهده کنیم‌، زیرا کلیسا از یک سو ظاهرکنندۀ صفات الهی مسیح است‌، و از سوی دیگر از انسانهایی تشکیل شده که دارای خصائل و ویژگیهای انسانی و خاکی هستند.
پس کلیسا هنگامی می‌تواند حقیقتاً کلیسای زندۀ مسیح باشد که تجلی‌گاه او باشد و در آن حیات مسیح‌، مرگ و رستاخیز او، محبت او، قوت او، قدوسیت او، کلام او، و الوهیت و انسانیت او ظاهر گردد. پولس رسول جان کلام را در رساله‌اش به کلیسای کولسی بدین شکل بیان می‌کند: «که خدا اراده نمود تا بشناساند که چیست دولت جلال این سر در میان امتها که آن مسیح در شما و امید جلال است‌» (کولسیان ۱:‏۲۷). کلیسایی که تجلی‌گاه مسیح نباشد کلیسا نیست و به تشکیلاتی انسانی تبدیل می‌شود که هرگز قادر نخواهد بود رسالتی را که برای آن مقرر شده بجا آورد.
اما دنیا نمی‌تواند کلیسایی را تحمل کند که تجلی‌گاه مسیح است و او را ظاهر می‌کند. دنیا چنین کلیسایی را مصلوب می‌سازد. اما دنیا کلیسایی را که تجلی‌گاه مسیح نیست براحتی تحمل می‌کند و مشکلی برای آن بوجود نمی‌آورد. حقیقتاً ما در کجا ایستاده‌ایم‌؟ آیا کلیسای ما تجلی‌گاه مسیح و حیات او است‌؟ اگر چنین نیست‌، برای تغییر شرایط کلیسایمان چه کاری انجام داده‌ایم‌؟ آیا وجودِ خود ما تجلی‌گاه حیات مسیح است‌؟ آیا می‌توانیم مانند پولس ادعا کنیم که نه ما بلکه این مسیح است که در ما زندگی می‌کند؟ خداوند زندۀ ما هر چه لازم بود انجام داده است تا کلیسایی مجید و قدوس پدید آورد که تجلی‌گاه وی باشد. از آنجایی که وی سر بدن یعنی کلیسا است‌، حیات الهی او پیوسته بسوی بدن وی جاری است‌. اما آیا ما پذیرای این حیات هستیم‌؟ یا اینکه عضوی مرده از این بدن هستیم که حیات الهی را از دست داده‌ایم و مانع از جاری شدن این حیات به دیگر اعضای بدنیم‌؟
خداوند کلیسای خود را متبارک گرداند.

امین حکمت آرا

Monday, April 6, 2015

مشارکت مسیحی


داود نبی در مزمور۱۶:‏۳ اینطور می‌فرماید: «و اما مقدسانی که در زمین‌اند و فاضلان‌، تمامی خوشی من در ایشان است‌». این یک نمونه از طرز تفکری است که یک شخص می‌تواند نسبت به دیگران داشته باشد. اما بدون تردید می‌توان گفت که زیباترین نوع مشارکت در رابطه بین سه اقنوم تثلیث اقدس یعنی پدر، پسر و روح‌القدس وجود دارد.
ما در کلام خدا یگانگی تثلیث را در دگرمحوری پدر، پسر و روح‌القدس می‌بینیم‌. پدر پسر را دوست دارد و همه چیز را به او داده است «یوحنا ۳:‏۳۵». پسر همیشه کارهای پسندیده پدر را بجا می‌آورد «یوحنا ۸:‏۲۹». روح‌القدس چیزهای زیادی از پسر گرفته و به ما نشان می‌دهد «یوحنا ۱۶:‏۱۴».
این یگانگی و مشارکت جلال الهی‌، سرمشق مشارکت یک ایماندار با خدا و دیگر ایمانداران مسیحی می‌باشد. مشارکت مسیحی بر خودمحوری بنا نشده است بلکه بر اصل تقدس و محبت که یک ایماندار نسبت به خدا و دیگران دارد.
متأسفانه ما در کتاب پیدایش ملاحظه می‌کنیم که مشارکت انسان با خدا و همنوع خود بوسیله گناه از بین رفت ولی خدا نسبت به این‌ موضوع بی‌تفاوت نبود و عاقبت توسط خون پسرش عیسی‌مسیح دیوار جدایی را برداشت و مصالحه را پدید آورد.
«اگر گوییم که با وی شراکت داریم در حالیکه در ظلمت سلوک می‌نماییم دروغ می‌گوییم و به راستی عمل نمی‌کنیم لکن اگر در نور
سلوک می‌نماییم چنانکه او در نور است با یکدیگر شراکت داریم و خون پسر او عیسی‌مسیح ما را از هر گناه آزاد می‌سازد» (رساله اول یوحنا۱:‏۶و۷).
بدیهی است که در روابط انسانی برخوردها و خطاهایی بوجود می‌آید. در اینجاست که احتیاج به بخشیده‌شدن و بخشیدن هست‌. خون پسر او ما را از هر گناه (هر گناهی که نسبت به دیگران ممکن است انجام دهیم‌) پاک می‌سازد تا مشارکت با خدا و یکدیگر ادامه یابد. بسیاری مواقع افرادی از کلیسا دور شده و یا گاهگاهی در جمع ایمانداران حاضر می‌شوند، نظر آنان این است که اشکالی ندارد که از مشارکت یا کلیسا دور باشیم‌، مهم این است که هر جا و در هر شرایطی ایمان خود را به مسیح حفظ نماییم‌. تلاش ما بیشتر روی این متمرکز است که رابطۀ عمودی خود را با آسمان حفظ نماییم‌.
اینگونه نظرات و تعبیرها ممکن است در نگاه اول بسیار جالب و شنیدنی بنظر برسند و نشان از ایمانی دهد که در انزوا نیز می‌تواند رشد و بقای خود را حفظ کند ولی همچنانکه در بالا اشاره شد با یگانه مرجع ایمان ما یعنی کلام مکتوب خدا در تضاد است‌.
در عهد جدید ایمانداران اعضای بدن مسیح هستند. خدا هر یک از ما را در این بدن قرار داده است‌. بدن مسیح جدا و منفرد از هم نیست بلکه اعضاء در یک ارتباط جمعی قرار داده شده‌اند.
کلام خدا ما را به مشارکت با خود و با همدیگر فرا خوانده است‌. داشتن مشارکت نزدیک با خدا نمی‌تواند مشارکت با دیگران را از صحنه حذف نماید. داشتن مشارکت واقعی مسیحی با دیگران در سایه ارتباط حقیقی با خداوند عملی می‌گردد. کسی که با خدا مشارکت حقیقی دارد همیشه در اشتیاق مشارکت با کسانی است که خدا را دوست دارند.
ما امروز در دنیایی زندگی می‌کنیم که روبرویمان ایستاده است و ما باید برخلاف جریان آب این دنیا شنا کنیم‌. کلام خدا در پطرس باب ۵ آیه ۸می‌فرماید: «هشیار و بیدار باشید زیرا که دشمن شما ابلیس مانند شیر غران گردش می‌کند و کسی را می‌طلبد تا ببلعد». این دشمن زمانی که ما تنها و دور از مشارکت با دیگران هستیم بهتر می‌تواند به ما حمله کند. مشارکت به ما قدرت بیشتری در رویارویی با دشمن عطا می‌کند. یکی از حربه‌های شیطان نیز همین است که ایمانداران را از کلیسا و مشارکت دور نماید تا بهتر بتواند او را تضعیف نموده و از پا درآورد.
فراموش نکنیم که همه چیز در همان دو حکم بزرگ عیسی مسیح خلاصه گردیده است‌، وقتی که فرمود: « خداوند خدای خود را به تمام دل و تمام نفس و تمام توانایی و تمام فکر خود محبت نما و همسایه خود را مثل نفس خود».
براستی که انسان چگونه قادر است در تنهایی دیگران را محبت نماید؟ تا مشارکت و ارتباطی در میان نباشد نمی‌توان محبتی را ابراز و عرضه نمود. زمانی که در بین شاگردان عیسی محبت برقرار بود دیگران می‌توانستند بدانند که آنان شاگردان عیسی هستند.
به تجربه دیده شده که متأسفانه ایماندارانی که از مشارکتها دور شده و خواسته‌اند در تنهایی ایمان خود را حفظ نمایند با مشکلات زیادی روبرو شده و پس از مدتی سرد و بی‌ثمر شده ، از ایمان دور شده‌اند.
باشد که هر روز این حقیقت عالی را مد نظر داشته باشیم که نباید اهمیت مشارکت واقعی مسیحی را فراموش نماییم‌. کلام خدا در عبرانیان ۱۰:‏۲۵می‌فرماید: «از با هم آمدن در جماعت غافل نشویم چنانکه بعضی را عادت است‌، بلکه یکدیگر را نصیحت کنیم و زیادتر به اندازه‌ای که می‌بینید که آن روز نزدیک می‌شود».
امین حکمت آرا

Wednesday, April 1, 2015

قرنتیان اول فصل ۴ ۱۲ و به‌ دستهای خود کار کرده‌، مشقت‌ می کشیم‌ و دشنام‌ شنیده‌، برکت‌ می طلبیم‌ و مظلوم‌ گردیده‌، صبر می کنیم‌.

 قرنتیان اول   فصل ۴
 ۱۲ و به‌ دستهای خود کار کرده‌، مشقت‌ می کشیم‌ و دشنام‌ شنیده‌، برکت‌ می طلبیم‌ و مظلوم‌ گردیده‌، صبر می کنیم‌. 

Sunday, March 29, 2015

یوحنا اول باب ۴ ۲۰ اگر کسی‌ گوید که‌ خدا را محبت‌ می‌نمایم‌ و از برادر خود نفرت‌ کند، دروغگوست‌، زیرا کسی‌ که‌ برادری‌ را که‌ دیده‌ است‌ محبت‌ ننماید، چگونه‌ ممکن‌ است‌ خدایی‌ را که‌ ندیده‌ است‌ محبت‌ نماید؟


یوحنا اول   باب ۴
 ۲۰ اگر کسی‌ گوید که‌ خدا را محبت‌ می‌نمایم‌ و از برادر خود نفرت‌ کند، دروغگوست‌، زیرا کسی‌ که‌ برادری‌ را که‌ دیده‌ است‌ محبت‌ ننماید، چگونه‌ ممکن‌ است‌ خدایی‌ را که‌ ندیده‌ است‌ محبت‌ نماید؟

Monday, March 23, 2015

گفتگوی خدا با موسی .خیلی زیباست



آیا عیسی خداست؟ آیا او هرگز ادعا نمود که خداست؟


 آیا عیسی خداست؟ آیا او هرگز ادعا نمود که خداست؟

 
عبارت "من خدا هستم" در هیچ جای کتابمقدس از زبان عیسی مسیح نقل نشده است. ولی این به آن معنی نیست که او ادعای خدائی نکرده است. بطور مثال اگر به یوحنا 30:10 مراجه کنیم، عیسی مسیح را می بینیم که ادعا نمود: "من و پدر یک هستیم." شاید در اولین نگاه بنظر نرسد که او اشاره به الوهیتش می کند، ولی عکس العمل یهودیان نسبت به سخنان او ثابت می کند آنها منظور او را به خوبی درک کردند. "یهودیان در جواب گفتند، "بسبب عمل نیک تو را سنگسار نمی کنیم بلکه بسبب کفر زیرا تو انسان هستی و خود را خدا می خوانی." (یوحنا 33:10). یهودیان به خوبی فهمیدند که عیسی خود را خدا می داند. آیات بعدی نشان می دهند که عیسی مسیح نه با برداشت آنان مخالفت کرد و نه سعی کرد آن را اصلاح کند. این ها همه اشاره به این واقعیت می کند که عیسی ادعای خدائی کرد. "من و پدر یک هستیم." (یوحنا 30:10). این ادعا در یوحنا 58:8 نیز دیده می شود: "عیسی بدیشان گفت: "آمین آمین بشما می گویم که پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود من هستم." و یهودیان مجدداً قصد سنگسار کردن او کردند. (یوحنا 59:8) تنها دلیل یهودیان برای سنگسار کردن عیسی این بود که آنان او را بخاطر ادعای الوهیت کافر می شمردند. 

یوحنا 1:1 می گوید: "... و کلمه خدا بود..." و در یوحنا 14:1 می خوانیم: "و کلمه جسم گردید...." این آیات به وضوح تعلیم می دهند که عیسی خداست. اعمال 28:20 به ما می گوید: "پس نگاه دارید خویشتن و تمامی آن گله را که روح القدس شما را بر آن اُسقُف مقرّر فرمود تا کلیسای خدا را رعایت کنید که آن را به خون خود خریده است." چه کسی کلیسا را به خون خود خریده است؟ عیسی مسیح. ولی اعمال 28:20 می گوید "خدا ... آن را به خون خود خریده است." پس عیسی همان خداست. 

توما، یکی از شاگردان مسیح، اینچنین اعتراف کرد: "... ای خداوند من، و ای خدای من" (یوحنا 28:20). و مجدداً عیسی را می بینیم که سعی نکرد کلام او را اصلاح کند. تیطس 13:2 ما را تشویق می کند تا منتظر آمدن خدا و نجات دهندۀ خود عیسی مسیح باشیم. (دوم پطرس 1:1 را نیز ملاحظه کنید) خدای پدر در عبرانیان 8:1 در بارۀ عیسی مسیح چنین می گوید: "امّا در حق پسر، ای خدا تخت تو تا ابدالآباد و عصای ملکوت تو عصای راستی است." 

در کتاب مکاشفه فرشته به یوحنای رسول تعلیم می دهد که فقط خدا را پرستش کند (مکاشفه 10:19). در اناجیل عیسی مسیح بارها مورد پرستش واقع شد (متی 11:2؛ 33:14؛ 9:28 ، 17؛ لوقا 52:24؛ یوحنا 38:9) ولی هرگز آنانی را که او را می پرستیدند سرزنش نکرد. اگر عیسی مسیح خدا نبود، اجازه نمی داد مَردُم او را بپرستند. بطور یقین او نیز، به مانند فرشته ای که با یوحنا سخن گفت، به آنان تعلیم می داد که او را نپرستند. کتابمقدس شامل آیات و بخشهای فراوانی است که به الوهیت عیسی اشاره می کنند.

مُهم تربن دلیل خدا بودن عیسی این است که اگر او خدا نباشد، مرگ او به عنوان یک انسان مَحض نمی تواند برای پرداخت جریمۀ گناهان همۀ جهان بسنده و کافی باشد (اول یوحنا 2:2). تنها خدا قادر بود اینچنین جریمۀ سنگینی را پرداخت نماید. تنها خدا می توانست گناهان جهان را بر خود گرفته (دوم قرنتیان 21:5)، بمیرد، و با برخاستنش از مردگان پیروزی خود را بر گناه و مرگ اعلام نماید.
امین حکمت آرا

Thursday, March 19, 2015