Monday, April 1, 2013

بنی آدم

We are all children of GOD - Poetry from famous Persian Poet Sa'adi
All human beings are in truth akin;  All in creation share one origin.
When fate allots a member pangs and pains,  No ease for other members then remains.
If, unperturbed, another's grief canst scan,  Thou are not worthy of the name of man.

عید رستاخیز



Jesus Resurected From Death, Death did not have a hold on Jesus, He has raisen!

Look at the tomb - Its empty, Jesus has raisen!

Death did not have a hold on Jesus, He has raisen!
Look at the tomb - Its empty, Jesus has raisen!
For God so loved the world that he gave his one and only
Son, that whoever believes in him shall not perish but have eternal life. Gospel of John 3:16
  l

In fact Jesus raised from among the Dead!In fact Jesus raised from among the Dead!


Gospel of John - Jesus' Resurrection
Gospel of John - Jesus' Resurrection
شگفتی رستاخیز
جالب است که گرچه عیسای مسیح در هر چهار انجیل به واقعۀ رستاخیز خود اشاره کرده بود، اما گویی هیچ کس انتظار آن را نداشت. همگان بر این باور بودند که تنها با مرگ او سر و کار دارند، اما ناگهان خود را در برابر عیسای زنده یافتند و غافلگیر شدند. آری، زمانی غافلگیر می‌شویم که امری خلاف انتظار روی دهد. زمانی غافلگیر می‌شویم که پیش‌فرض‌ها، حیطۀ آگاهی، توانایی و قدرت کنترل ما نمی‌تواند پاسخگوی "امر تازه" باشد. گویی در فضای شگفتی و غافلگیری هیچ کارشناس و استادی وجود ندارد و همه تازه‌کار و ناشی هستیم. غافلگیری چنان ما را در می‌نوردد که صرفاً با بهت و حیرت نظاره‌گر امر تازه‌ای هستیم که زبان ما قادر به توصیف آن نیست و اگر هم کلامی از دهان‌مان خارج شود، تنها در ستایش این امر حیرت‌انگیز است. در ذات هرآنچه غافلگیر‌کننده است رازی وجود دارد و در رویارویی با یک راز نباید به‌دروغ وانمود کنیم که زیاد می‌دانیم و آن را شناخته‌ایم. عیسای مسیح می‌گوید، کار خدا را باید مثل بچه‌های کوچک دید و پذیرفت (مرقس ۱۰:‏۱۵). عزیزان، ما در جهانی بسر می‌بریم که بر ضد "رمز و راز" قیام کرده است. جهان ما می‌کوشد هر نوع عنصر غافلگیری را با توجیهات منطقی از خود بزداید. برای هر واقعه‌ای باید توضیح و توجیه منطقی و علمی وجود داشته باشد! به‌همین خاطر است که جهان با این نگرش راز‌ستیزانه‌ای که در پیش گرفته، به‌شدت در حال تهی شدن از رازباوری است. شگفتی و حیرت دیگر ما را غافلگیر نمی‌کند. اما برای خدا، امر خلاف انتظار مجالی است تا از این طریق باز به سراغ‌مان آمده، غافلگیرمان کند. رستاخیز عیسی، خدایی را به‌تصویر می‌کشد که عاشق شگفتی و شیفتۀ خلق بهت و حیرت است. او ما را چنان ملاقات خواهد کرد که باز می‌فهمیم چقدر کوچکیم تا دگر بار حمد و حیرت سراسر وجودمان را تسخیر کند.


تعميد روح القدس

تعميد روح القدس يک تجربه مافوق الطبيعه است که هر ايمانداری برای اينکه بتواند شاهد مسيح باشد می بايد تجربه کند وبه اين خاطر در خيلی مواقع با خود نشانه های غير طبيعی به همراه دارد .تعميد روح القدس ما را به بدن مسيح پيوند می زند .کلام خدا در اين باره می گويد :+ زيرا که جميع به يک روح در يک بدن تعميد يافتيم ...;(اول قرنتيان 12 : 13)

Where the Holy Spirit Rules, There is Freedom from Human laws and religious Rules and Regulations, There is
Freedom and There is Joy - 2 Corinthians 3:17Where the Spirit of the Lord is, there is freedom
Persian Poetry about Holy Spirit - Jesus promised his disciples the coming of Holy SpiritPersian Poetry about Holy Spirit - Jesus promised his disciples the coming of Holy SpiritPersian Poetry about Holy Spirit - Jesus promised his disciples the coming of Holy Spirit
Gospel of John - Chapter 14 

شگفتی رستاخیز



چند وقت پیش به این موضوع فکر می‌کردم که چه عامل یا عواملی حس شگفتی، بهت و غافلگیری را به‌شکلی مثبت در انسان به‌وجود می‌آورد؟ چرا با دیدن برخی مناظر، شنیدن برخی وقایع و یا دیدن برخی اشخاص به یک‌باره به شگفت می‌آییم؟ عناصر تشکیل‌دهندۀ حیرت و شگفتی چیستند؟ نیز به این موضوع فکر می‌کردم که این عناصر چه درسی برای ما دارند و چگونه به احیای روحانی ما کمک می‌کنند؟ واقعۀ رستاخیز مسیح، گرچه در ذات خود سرشار از شگفتی است، اما همچون سایر شگفتی‌های خلقت دربردارندۀ چنین عناصری است. حال بیایید این عناصر را یک به یک برشمرده، قدری در آن‌ها تأمل کنیم و ببینیم چه برکتی برای ما دارند.

۱- عنصر غافلگیری

جالب است که گرچه عیسای مسیح در هر چهار انجیل به واقعۀ رستاخیز خود اشاره کرده بود، اما گویی هیچ کس انتظار آن را نداشت. همگان بر این باور بودند که تنها با مرگ او سر و کار دارند، اما ناگهان خود را در برابر عیسای زنده یافتند و غافلگیر شدند. آری، زمانی غافلگیر می‌شویم که امری خلاف انتظار روی دهد. زمانی غافلگیر می‌شویم که پیش‌فرض‌ها، حیطۀ آگاهی، توانایی و قدرت کنترل ما نمی‌تواند پاسخگوی "امر تازه" باشد. گویی در فضای شگفتی و غافلگیری هیچ کارشناس و استادی وجود ندارد و همه تازه‌کار و ناشی هستیم. غافلگیری چنان ما را در می‌نوردد که صرفاً با بهت و حیرت نظاره‌گر امر تازه‌ای هستیم که زبان ما قادر به توصیف آن نیست و اگر هم کلامی از دهان‌مان خارج شود، تنها در ستایش این امر حیرت‌انگیز است. در ذات هرآنچه غافلگیر‌کننده است رازی وجود دارد و در رویارویی با یک راز نباید به‌دروغ وانمود کنیم که زیاد می‌دانیم و آن را شناخته‌ایم. عیسای مسیح می‌گوید، کار خدا را باید مثل بچه‌های کوچک دید و پذیرفت (مرقس ۱۰:‏۱۵). عزیزان، ما در جهانی بسر می‌بریم که بر ضد "رمز و راز" قیام کرده است. جهان ما می‌کوشد هر نوع عنصر غافلگیری را با توجیهات منطقی از خود بزداید. برای هر واقعه‌ای باید توضیح و توجیه منطقی و علمی وجود داشته باشد! به‌همین خاطر است که جهان با این نگرش راز‌ستیزانه‌ای که در پیش گرفته، به‌شدت در حال تهی شدن از رازباوری است. شگفتی و حیرت دیگر ما را غافلگیر نمی‌کند. اما برای خدا، امر خلاف انتظار مجالی است تا از این طریق باز به سراغ‌مان آمده، غافلگیرمان کند. رستاخیز عیسی، خدایی را به‌تصویر می‌کشد که عاشق شگفتی و شیفتۀ خلق بهت و حیرت است. او ما را چنان ملاقات خواهد کرد که باز می‌فهمیم چقدر کوچکیم تا دگر بار حمد و حیرت سراسر وجودمان را تسخیر کند.

۲- وجود اشخاص عادی

یکی دیگر از عناصر شگفتی، شخصی است که این شگفتی برای او رخ می‌دهد. گاه فکر می‌کنیم که چون در جهان همیشه صحبت از اشخاص مهم و صاحب‌منصب و به‌اصطلاح "نخبه" است، پس لابد شگفتی نیز بیشتر برای چنین کسانی روی می‌دهد. اما رستاخیز عیسی در این مورد نیز نمایانگر ارزشی خلاف ارزش‌های رایج در‌ جهان است. شاهدانِ واقعه حیرت‌انگیزِ رستاخیز نه افرادی سرشناس و والامقام، بلکه افرادی بسیار عادی و حتی سؤال‌برانگیزند. کسانی که شگفتی قیام را به‌چشم خود دیدند یکی مریم مجدلیه بود که هفت روح ناپاک از او خارج شده بود، و همچنین زنان دیگری که در جامعه مردسالارانه آن روزگار هیچ به‌حساب می‌آمدند.
دوست عزیز، شاید شما هم خود را فردی کوچک و بی‌اهمیت قلمداد می‌کنید؛ شاید فکر می‌کنید افراد بسیار مهم‌تر و بهتر از شما وجود دارند که شایستۀ دیدن اعمال شگفت‌انگیز خدا هستند. ولی خبر خوش برای شما این است که عادی بودن‌، در حاشیه بودن و حتی زیر سؤال بودن از لحاظ اجتماعی، خود دستمایۀ خلق شگفتی است. شگفتی بدون شما ماهیت خود را از دست می‌دهد. عیسی مسیح نخست خود را بر زنان، آن هم زنانی چون مریم مجدلیه، آشکار کرد.

۳- آرام و بی‌سر و صدا بودن واقعه

چقدر عجیب است که می‌بینیم بزرگ‌ترین واقعه تاریخ در غیاب به اصطلاح رسانه‌های گروهی، و بدون تبلیغ و تماشا‌گر اتفاق می‌‌افتد. البته احساس و هیجان در آن موج می‌زند (دویدن، بهت، شادی) ولی واقعه‌ای نیست که بتوان آن را پرطمطراق و پرهیاهو خواند. درست است که در انجیل متی به وقوع زلزله‌ای در ارتباط با قیام مسیح اشاره شده است، ولی متأثران این واقعه تنها چند سرباز رومی بودند که آن‌ها نیز از هوش رفتند. آری، شگفتی در ذات خود نیاز به سادگی و سکوت دارد. به‌محض آنکه وسوسه زرق و برق، هیاهو و جلال و جبروتِ این دنیا بر آن سایه افکند، رنگ می‌بازد. دوست عزیز شاید وقتی به زندگی خود نگاه می‌کنید، اثر پرزرق و برقی از حضور و عمل خدا نمی‌بینید. شاید تصور می‌کنید خدا تنها در برابر نورافکن‌ها و دوربین‌های مجهز تلویزیونی است که حضور پیدا می‌‌کند. شاید وقتی به زندگی آرام و بی‌سر و صدای خود می‌‌نگرید آن را تهی از خدا می‌بینید. اما خبر خوش این است که شگفتی، آرام و بی‌سر و صدا رخ می‌دهد. رستاخیز عیسی لحظات آرام و طبیعی زندگی ما را شگفت‌انگیز می‌گرداند، چرا که خدا براستی در چنین لحظاتی حضور دارد و فعال‌‌تر است.

۴- ترس

ترس واکنش طبیعی ملاقات با عیسای قیام‌کرده است (متی ۲۸:‏۴، ۵ و۱۰؛ مرقس ۱۶:‏۸؛ لوقا ۲۴:‏۵). ما زمانی دچار ترس می‌شویم که نمی‌دانیم چه کنیم؟ وقتی کنترل خود را بر وقایع از دست می‌دهیم، وقتی نوعی از هم‌گسیختگی و گیجی به‌ما دست می‌دهد، وحشت می‌کنیم. اما پادزهر ترس در زندگی، ترس از خدا است. ترس از خدا سبب می‌شود از ترس‌های دیگر آزاد شویم. به یک معنا می‌توان گفت که ترس خدا یعنی باور داشتنِ حضوری دیگر، باور حضوری ماورایی و حقیقی، حضوری بزرگ‌تر از ما، حضوری بزرگ‌تر و فراتر از تمام‌ باورهای ما. دوست عزیز، این حضور را باور کن و آن را به مدد ایمان تجربه نما.
آری، بدون حس شگفتی زندگی ما صرفاً تبدیل به محصولی خودساخته می‌گردد. محصولی که شاید حتی در آن اخلاقیات و پرهیزکاری نیز وجود داشته باشد. اما همۀ آن‌ها در نهایت دستاوردی انسانی است که گرچه تحسین مردم را برمی‌انگیزد، اما عاری از هیجان شگفتی و نیروی حیات است. رستاخیز عیسی سرچشمۀ تمام شگفتی‌هاست. بدون آن گویی زندگی، حتی زندگی روحانی، صرفاً آرایشی است عاری از محتوا. باشد که برکات رستاخیز عیسی، حیات را در ما به مدد روح خدا فزونی بخشد.

ظهور ۲۰ امام زمان قلابی در یک ماه در مملکت امام زمان


.
در آستانه عید نوروز، بیش از ۲۰ تن در مسجد جمکران، مدعی شده‌‌اند که امام دوازدهم شیعیان، مهدی هستند. مدعیان "امام زمان" بودن همگی دستگیر شده و اکنون زندانیند.آیا رواج مدعیان ظهور در کشوری که دولتش خود را دولت امام زمان می‌داند، عجیب و دور از انتظار است؟
 به نقل از خبرگزاری های داخلی ، این افراد مدعی برخی از آنها در زندان هم همچنان بر "مهدی موعود" بودن اصرار می‌کنند. تعدادی هم اعتراف کرده که با عناصر ضد دین خارج از کشور رابطه دارند ! و بعضی هم سابقه زندان با جرایم مختلف را در کارنامه دارند و به قصد کلاهبرداری وشیادی "ظهور" کرده بودند.
به گزارش سایت روز، خبر ظهور و دستگیری بیش از ۲۰ امام زمان در یک ماه را پایگاه خبری و تحلیلی قم فردا به نقل از یک منبع آگاه منتشر کرده و توضیح داده است: "برخی از افراد منحرف قصد داشتند در آستانه عید نوروز وبا استفاده از شلوغی مسجد جمکران قم به مهدویت و امام عصر توهین کنند که خوشبختانه نتوانستند هیچ اقدامی انجام دهند. برخی از این امام زمان های قلابی دستگیر شده که تیمی هایی را در سطح مسجد مقدس جمکران قم داشته اند با ایجاد شبهه در رابطه با مهدویت قصد تخریب مهدی موعود را داشته و می خواستند به امام زمان توهین کنندکه خوشبختانه با هوشیاری به موقع سربازان گمنام امام زمان در مسجد مقدس جمکران و در محوطه حیات مسجد در حین جو سازی و طرح ادعاهای واهی دستگیر شده‌اند."
این وبسایت همچنین گزارش داده که "اخیرن در شهرهای مختلف کشور افراد منحرفی که بعضی از آنها سابقه رمالی در پرونده ی خود دارند به دروغ ادعای مرتبط بودن با امام زمان را می‌کنند و با سوء استفاده از احساسات مردم سعی می‌کنند آنها را منحرف کرده و اهداف شوم خود را القا کنند."
پیش از این هم و در تابستان سال گذشته یک "کار‌شناس فرقه‌های نوظهور" حوزه علمیه اعلام کرده بود "بیش از سه هزار مدعی دروغین امام زمان در زندان‌ها هستند."
دولت امام زمان و ادعاهای احمدی‌نژاد
آن گونه که وبسایت قم فردا نوشته، شلوغی عید باعث شده تا مدعیان ظهور فضا را برای عرضه خود مساعد ببینند. اما نه فقط در مسجد جمکران، بلکه در فضای سیاسی کشور هم چند صباحی است اشاره به امام زمان اوج گرفته. در آخرین نمونه، محمود احمدی‌نژاد خطاب به ۶ سفیر دولت جمهوری اسلامی گفت که شما باید حود را "سفیر امام عصر" بدانید.
شعار زنده باد بهار هم که از سوی رییس دولت و اسفندیار رحیم مشایی به طور مکرر عنوان می‌شود آن طور که خود ادعا کرده‌اند اشاره به امام زمان دارد. شعاری که انتقادات بسیاری را از سوی اصولگرایان برانگیخته است. اما گویا احمدی‌نژاد خود را آن قدر نزدیک و مطلع از مباحث مربوط به امام زمان می‌داند که حتی وعده بازگشت هوگو چاوز را به همراه مسیح و امام زمان می‌دهد و به انتقادات حوزه علمیه هم بی‌اعتناست. او از همان سال ۸۴ از زبان هوادارانش شنیده بود که دولتش "دولت امام زمان" است.
علنی شدن نخستین ادعای کمک به دولت و رییس‌جمهور از سوی "امام زمان" به اردیبهشت ماه ۱۳۸۷ برمی‌گردد و پخش فیلم سخنرانی محمود احمدی‌نژاد از تلویزیون جمهوری اسلامی. او در جمع روحانیان مشهد گفته بود: "ما در این دوسال و نیم، البته در تمام دوران انقلاب، در همه عالم هستی جاری است، به شما عرض کنم ما دست این مدیریت الهی را هر روز می بینیم. خدا خودش شاهد است که ما می بینیم. اغراق نمی گویم. ندیده را خدمتتان عرض نمی کنم."
او همچنین با اشاره به سخنرانی جنجالی‌اش در دانشگاه کلمبیای نیویورک روایت کرده بود: "یک لحظه بعد یاد امام عصر افتادم. گفتم: ای عزیز، من مطمئن هستم که این صحنه را به نفع اسلام جمع و جور می کنی و مدیریت خواهی کرد. می دانم جمع خواهی کرد."
محمود احمدی‌نژاد البته ادعاهایی مشابه هاله نور را هم مطرح کرده است اما این صریح ترین ادعای مربوط به و مرتبط با امام آخر شیعیان است. او چند سال بعد بار دیگر در توجیه طرح هدفمندی یارانه‌ها، پول‌های واریز شده به حساب مردم را پول امام زمان توصیف کرد: "این پول ویژه است این پول امام زمان است پول با برکت است. پولی است که زمینه رشد جامعه است. مواظب باشیم این پول خراب نشود."
از همان اولین ادعای مدیریت امام زمانی و دولت امام زمان توسط رییس دولت، تعداد زیادی از چهره‌های سیاسی کشور موضع گرفتند و واکنش نشان دادند. از جمله مهدی کروبی، یکی از رهبران فعلی جنبش معترضان به ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد که در دور اول ریاست‌جمهوری وی نیز منتقد دولت و سیاست‌هایش بود، اعلام کرد: "این سوال در ذهن مردم ایجاد می شود که آیا اینکه قیمت مسکن از سال گذشته تا به حال دو برابر شده است و اینکه مردم از تورم و گرانی آزار می بینند، به علت مدیریت امام زمان است؟... این که می‌گویید مدیریت امام زمانی، اگر کسی از نظر عده‌ای کار نسنجیده‌ای کرد و توهینی به ملت عظیم ایران شد، آیا باید بگوییم که مدیریت امام زمان بوده است؟ چرا پای امام زمان را به این مسایل می‌کشیم؟ بهتر است مشکلات را به خشکسالی، تورم جهانی، به آمریکا یا دولت های پیشین حواله بدهید..."
آخوند مهدوی کنی روحانی بلندپایه اصولگرا نیز در اعتراض به این ادعا گفته بود: "اگر مدیریت از امام زمان بود، یعنی ایشان نمی توانند مافیا را از بین ببرند؟ برنج کیلویی پنج هزار تومان هم از مدیریت ایشان است؟"
وقتی که میان اصولگرایان بر سر احمدی‌نژاد اختلاف افتاد، ادعاهای دولت درباره مباحث مربوط به امام زمان برایشان گران آمد و این بار در صدد مقابله برآمدند. مخصوصن با انتشار مستند "ظهور نزدیک است" مشخص شد که این اصرار به همسانی و مقام‌سازی برای احمدی‌نژاد طرفداران پر و پاقرصی دارد. در این فیلم محمود احمدی‌نژاد به عنوان شعیب و سید علی خامنه‌ای به عنوان سیدخراسانی معرفی شده بود. اما واکنش شدید محافل مذهبی و سیاسی را به دنبال داشت. حتی روزنامه کیهان به شدت به آن تاخت و نوشت که "تهیه کنندگان سی دی موسوم به «ظهور نزدیک است»بیشترین تلاش خود را به انطباق شخصیت «شعیب بن صالح» با آقای دکتر احمدی نژاد اختصاص داده‌اند..."
از مدعیان بی‌نام و نشان ظهور تا مدعیان حکومتی
ادعای ظهور و منجی بودن و یا ارتباط با او و برعهده‎داشتن نمایندگیش قدمتی بسیار دارد. در طول تاریخ برخی از آنان چهره شده و پیروانی هم پیدا کرده‌اند و یا این که در گمنامی مشمول عقاب و کیفر حکومت‌ها، دستگاه مذهبی زمان و یا خود مردم شده‌اند. چرا که فقه شیعه شرایط ویژه‌ای را برای ظهور امام دوازدهمش که او را غائب به امر خداوند می‌داند، برشمرده است. اما در سال‌های گذشته تعدادی از این مدعیان راهی هم به رسانه پیدا کرده و جزو معدود دفعاتی است که از حجم و تعداد این ادعاها آماری اعلام می‌شود.
علیرضا پیغان یکی از معروف‌ترین مدعیان سال‌های اخیر است. او در شهر قم ادعای ظهور کرد و رو به مسجد جمکران نماز می‌خواند. او وبسایتی به نام "منجی" راه‌اندازی کرد و کتابی ۶۷۳ صفحه‌ای به نام "القائم" نوشت. بعد از انتشار این کتاب بود که او دستگیر شد و چند مرجع تقلید فتوا دادند او "مرتد" و "مفسد فی‌الارض" است. پیغان در سال ۱۳۸۷ اعدام شد و رسانه‌ها همان زمان گزارش دادند که "ظرف چند سال اخیر تعداد شیاداتی که ادعای امامت یا ارتباط با امام زمان می‌کنند به نحو نگران ‌کننده‌ای افزایش یافته و تعداد افراد ساده و عوامی که جذب خرافات مذهبی می‌شوند نیز بیشتر شده است."
"فریده.گ" هم فردی است که در سال ۸۵ ادعای همسری امام زمان را کرد و دستگیر شد. آوازه او آن قدر بالاگرفت که فیلم سخنرانی‌هایش به رسانه‌ها هم راه پیدا کرد.
در موردی دیگر در دی ماه ۱۳۸۶، فردي به نام "ع. ق" به همراه دو دختر و دامادهاي خود به ساختمان رياست‌جمهوري در خيابان پاستور مراجعه کرده و ضمن درخواست براي ديدار با احمدي‌نژاد، عنوان می‌کند: "من امام زمان هستم و آمده‌ام احمدي‌نژاد را ببينم."
این شخص که از ارومیه آمده بود تاکید داشت که "من آمده‌ام چند تذکر به احمدي‌نژاد بدهم و بگوييد اگر مي‌خواهد امامش را ببيند من آمده‌ام." از سرنوشت او خبری مخابره نشده است.
و یا این که در آذر ۱۳۸۹، در یک روز دو نفر در دو مکان جداگانه در سمنان ادعای امام زمانی می‌کنند و دستگیر می‌شوند.
کار به امام زمان متوقف نمانده و در قم دو نفر مدعی امام سیزدهم و چهاردهم بودن می‌شوند و پیروانی هم پیدا می‌کنند.
اما فصل مشترک همه این مدعیان، برخورد شدید قضایی و در بهترین حالت بستری شدن در بیمارستان‌های روانی است. اما آیا رواج مدعیان ظهور در کشوری که دولتش خود را دولت امام زمان می‌داند، عجیب و دور از انتظار است؟
جالب این که ادعای ارتباط با "امام زمان" و "عنایت" و "توجه" ویژه او منحصر به محمود احمدی‌نژاد نیست و از ابتدای استقرار جمهوری اسلامی سابقه دار بوده و مشخصن روایت‌هایی وجود دارد که به روح الله خمینی برمی‌گردد. از جمله این که او فرمان راهپیمایی ۲۱ بهمن سال ۵۷ را با وجود حکومت نظامی، به "دستور امام زمان" صادر کرده است.
در مورد سید علی خامنه‌ای و برخی مراجع تقلید هم روایت‌های زیادی از ارتباط با امام آخر شیعیان وجود دارد. اما کسی متعرض روحانیان عالی‌رتبه در ذکر خاطرات و روایات و یا حتی این نقل قول معروف که ایران "مملکت امام زمان" است، نمی‌شود.

Saturday, March 30, 2013

عید پاک "


.
قیام مسیح از مردگان همه ساله در اواخر ماه مارس یا اوایل آوریل، در آغاز بهار جشن ‌گرفته می‌شود. بد نیست ببینیم در پسِ عنوان و تاریخ این عید که در بین ایرانیان به عید پاک و در دنیای انگلیسی‌زبان به "ایستر" معروف است، چه سنتی نهفته است.
- روز رستاخیز عیسی مسیح از مردگان یکی از مهمترین اعیاد مسیحیان است. روز یکشنبه برای اولین بار از سوی شورای نیقیه در سال ۳۲۵ میلادی رسمن به‌عنوان روز قیام مسیح معرفی شد و بدین ترتیب مسیحیان روز یکشنبه را جایگزین روز شنبه یا "شبات" کردند که مطابق شریعت یهود، روز استراحت مذهبی یهودیان بود.
عنوان "پاک" برخلاف آنچه برخی تصور می‌کنند، ربطی به "پاکی" و "تمییزی" ندارد، بلکه ترجمه فرانسویِ عید قیام است. واژه فرانسوی "پاک" نیز خود از واژه لاتین "پاسخا" (Paskha) مشتق شده است که ریشه‌اش همان واژه عبریِ "پسَح"، مهمترین عید یهودیان است. علت این است که مصلوب شدن عیسی مسیح در هفته‌ای اتفاق افتاد که یهودیان بره پسح یا فصح را به‌ یادبود خروج قوم یهود از اسارت مصر قربانی می‌کردند. درست همانطور که در شبِ واقعۀ پسح خون بره که بر سر درِ منازل قوم خدا پاشیده شده بود سبب رهایی آنان گردید، در واقعه صلیب و قیام مسیح نیز خونِ بره خدا سبب رهایی و رستگاریِ قوم جدید خدا ‌شد ….
و اما در این مورد که واژه انگلیسیِ Easter از کجا آمده است دو نظر وجود دارد. برخی از محققین آن را برگرفته از لغت Easter می‌دانند که نامِ الهۀ نور یا بهار در میان اقوام آنگلوساکسون بود. آنگلوساکسون‌ها این الهه را مظهرِ نورِ در حال تزاید می‌دانستند که نویددهندۀ رسیدن بهار و آغاز سال بود.
به همین دلیل امروزه در آلمان جشنی سنتی به‌نام Ester وجود دارد که در آن مردم تخم‌مرغ‌های قرمز رنگ به نشانۀ تولد دوباره به یکدیگر می‌دهند.
برخی دیگر معتقدند که عنوان Easter از لغتِ Eostarun در زبان قدیمی آلمان به معنی "فجر" یا "سپیده‌دم" آمده است. شبیه همین لغت در زبان آلمان قدیم به معنی "سفید" نیز هست. جالب است که عید قیام از دیرباز روزی "سفید" دانسته می‌شد چون مسیحیانی که در این روز برای اولین بار غسل تعمید می‌گرفتند، به مناسبت جشن قیام مسیح جامه‌هایی سفید می‌پوشیدند ….
مسیحیان معتقد به کتاب‌مقدس، رستاخیز مسیح را آغازگر خلقت تازه می‌دانند زیرا خدا در پی آن است که همۀ آفرینش خود را از نو احیا کند و از مؤمنان به خود نیز دعوت کرده تا در این پروژۀ نوسازی با او همکاری کنند.

فقط خانواده آیت الله ها حق زندگی دارند !


.
در زمان سال نوی پارسی و سه ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری، تورم اقتصادی تمامی اقشار جامعه را به ستوه آورده و فقر بیش از گذشته بر قشر متوسط و محروم جامعه سایه افکنده.
- مردم ایران که از سیاست ارعاب یک حکومت فاسد در تمامی عرصه ها به تنگ آمده اند، بسیار روشن بینانه نسبت به اظهارات رسمی موضع گیری می کنند و به آنها وقعی نمی نهند. با این حال، در زمان سال نوی پارسی و سه ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری، تورم اقتصادی تمامی اقشار جامعه را به ستوه آورده و فقر بیش از گذشته بر قشر متوسط و محروم جامعه سایه افکنده. متمولان نیز با سرمایه گذاری های خود سرگرم اند و درعین حال از انتقام های سیاسی مصون نیستند.
ساعت شش صبح است. شب سردی بود. سمیرا زیپ کاپشن خود را که کپی از مارک "تامی هیلفیگر" است بالا می کشد. در خانه اش را که در ۱۰ دقیقه ای دانشگاه قرار دارد باز می کند. روسری اش را که مارک "هرمس" دارد سر می کند و آن را به شیوه ای مشابه "گریس کلی" گره می زند. موهای سیاهش را روی پیشانی اش می ریزد. همین طور که می لرزد تا خیابان چمران که صدای موتورها همواره از آن شنیده می شود می دود. دمای هوا ۸ درجه است و بادی نمی وزد، ولی یک مه-دود در هوا پخش شده که سردرد می آورد.
در تهران آلودگی هوا به اوج خود رسیده. گاهی مسن ترها و حتی نوزادان از این آلودگی تلف می شوند. اشخاص سیگاری خیلی زود به تنگی نفس می افتند که گاهی نیز به سکته قلبی منجر می شود. سمیرا در یک بیمارستان دولتی انترن است و در آنجا کمبودهای بسیاری وجود دارد. از صبح زود سر و صدای زیادی در این خیابان حاکم است: اتوبوس ها به زور راه می گیرند، اتومبیل ها، کامیون ها و موتور سیکلت ها بوق می زنند. یک تاکسی گروهی می ایستد و از مسافر، که سمیرا نیز جزو آنهاست، پر می شود. طبق معمول صحبت ها در مورد موضوعات خاصی دنبال می شود: بیکاری، تورم، فساد سران حکومت، سرکوب... همسایه یکی از مسافران هر روز به کلانتری ها و زندان اوین می رود و به دنبال پسرش که روزنامه نگار است می گردد. اکنون مدتی است که از او خبری در دست نیست. او، همسرش، و دخترش اصلاً خواب ندارند. "هر روزی که می گذرد از خود می پرسیم آیا او را زنده خواهیم یافت." اخیرن یک گروه نوازنده زیرزمینی به زندان اوین منتقل شده اند، چرا که تلاش آنها برای عایق بندی صوتی زیرزمین با لایه هایی از شانه تخم مرغ نتیجه نداده. خدا را شکر که از زندان خارج شده اند: یکی از والدین آنها آنچه را که نیاز بوده پرداخت کرده. ولی بسیاری خانواده های دیگر هستند که حتی جسد فرزندشان را که در تظاهرات دستگیر شده اند نیز پیدا نکرده اند.
تأثیر تحریم ها بر بخش پزشکی
سمیرا در نزدیکی خیابان امیرآباد که ندا در آن کشته شد زندگی می کند: "هر باری که از این خیابان می گذرم، به خود می لرزم و چهره او را می بینم." زمانی که سید که در کنار سمیرا نشسته متوجه می شود او در بیمارستان کار می کند با عصای خود به کف اتومبیل می کوبد. او می گوید: "زمانی که در شهرستان تصادف کردم، مرا از دو بیمارستان راندند، چرا که تجهیزات لازم برای درمان من نداشتند. خانواده ام مرا به تهران و به یک بیمارستان دولتی منتقل کردند. دستگاه های رادیولوژی کار نمی کنند. به کلینیک یا بیمارستان خصوصی می روم، می گویند ابتدا باید ۵ میلیون تومان زیرمیزی به جراح بدهید. سپس تعرفه دولتی را سه برابر کردند. مجبور بودم مثل یک مستمند تخفیف بگیرم. خانه ام را رهن گذاشتم تا بتوانم هزینه عمل جراحی را بدهم. سه چهار برابر تعرفه معمولی برایم خرج برداشت. ولی هنوز درد دارم." در بین مسافران اتومبیل هر کس داستان زیرمیزی خاص خود را دارد: در بیمارستان، در دادگاه، در اداره برق...
سمیرا می گوید: "دقیقن همین طور است. دستگاه های رادیولوژی، سونوگرافی و اسکنر یکی پس از دیگری خراب می شوند و راهی برای تعمیر آنها نیست. صندوق ها خالی اند." در مورد دارو [داروهای بیهوشی، مسکن، انسولین، شیمی درمانی، ...] نیز در بهترین حالت از هند و چین وارد می شوند و گاهی اصلن یافت نمی شوند.
تحریم آمریکا و اروپا به تدریج شرکت های داروسازی ما را از فروش به ایران مأیوس کرده، زیرا این کشور به طور رسمی از سیستم بانکی جهان کنار گذاشته شده. با این حال، قرار نبوده تحریم ها بر حوزه پزشکی نیز تأثیر بگذارد. ولی چطور باید اطمینان داشته باشند که وجوه فروش خود را دریافت می کنند؟ آرش، مدیر یک شرکت داروسازی [که مانند دیگر شرکت های ایرانی دو سیستم حسابداری دارد: واقعی و "رسمی"]، از بازدید یکی از مأموران اداره دارایی می گوید. "او مالیات مرا در حدود ۲۰ میلیون تومان [۵۵۰۰ دلار] برآورد کرد. سپس خودش گفت که می توان هماهنگ کرد. او به من گفت مالیات را تا حد ۱۳۵۰ دلار کاهش خواهد داد اگر به او ۲۷۰۰ دلار نقد بدهم. من چاره ای جز این کار نداشتم." یارانه های دولتی نیز مدتهاست برای بیمارستان های دولتی واریز نشده، تا حدی که احساسات دکتر مرضیه دستجردی، وزیر سابق بهداشت و درمان، برانگیخته شد و گفت: "پول برای واردات پورشه می دهند، ولی نه برای بیماران." او به دنبال این اظهارنظر از دولت اخراج شد.
البته حق با خانم دستجردی بود. درحالی که بیماران آسمی، فشار خون، سرطانی و افراد سکته کرده به دلیل نبود دارو می میرند، در شمال تهران بازار اتومبیل های لوکس به قیمت یک میلیون دلار داغ است. بله یک میلیون دلار. و این به دلیل پرداخت مالیات وارداتی به میزان ۴۰۰ درصد است. ارزش اولیه این اتومبیل ها بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ هزار دلار برآورد می شود. در بین متمولان زندگی با دلار سنجیده می شود، نه با ریال قدیمی و تومان. در شمیران فرزندان ثروتمندان تازه به دوران رسیده سالی چند بار به دوبی و اروپا می روند و خرید می کنند. آنها امروز در کنار خانه شان می توانند ساعت های رولکس، کیف های شانل، و لباس های "رد والنتینو" را پیدا کنند. مارک های گوچی، لویی ویتون، و بولگاری نیز وجود دارد. پدران آنها، پاسداران یا آقازادگان، اقتصاد کشور را در دست دارند. و همین مسأله باعث نزاع های شدید در میان جناح های مختلف شده است.
برخی از آنها، مانند علی انصاری که بانک تات را مدیریت می کند، بانک های خصوصی دارند. او به دلیل انجام اختلاس به ارزش ۲ ممیز ۶ میلیارد دلار اخراج شد. می گویند او یکی از دوستان احمدی نژاد بود. برخی دیگر در زمینه اتومبیل های لوکس خارجی مانند مرسدس، ب ام و یا زیمنس فعال اند؛ زیمنس به دولت جمهوری اسلامی دستگاه های شنود تحویل می دهد تا ارتباطات مشکوک مردم را در تلفن های همراه و اینترنت ردگیری کند. آقای ابریشم چی صاحب نوکیای ایران است که اخیراً پسرش ازدواج کرد؛ یک جشن عروسی باشکوه که برای هر نفر از مدعوین ۱۰۰۰ دلار خرج برداشت. عکس های آن در فیس بوک گذاشته شده: دختران با دکولته، مانیکور شده و چهره های کولاژنی به مانند برزیلی ها. این مراسم در خانه ای به ارزش ۸ میلیون دلار برگزار شد.
از آنجا که عروس انگلیسی بوده، تاج خود را با الماس اصل خریداری شده در مزایده ای در لندن ساخته بود و هر یک از مهمانان نیز گل سینه با ارزشی، به نشان تاج پادشاهی بریتانیا، بر سینه چسبانده بودند. یکی از وزرا برای خواندن خطبه عقد آمده بود. سپس گروهی از بسیجیان وارد این مراسم شدند؛ یک تصفیه حساب جناحی میان دو گروه از پاسداران. بی شک میزبان برای برگزاری این مراسم در آرامش کامل، دم مسؤولان را دیده بود. مهمانان که ساعت ۳ صبح آزاد شدند می گویند "بخاطر انتخابات است". چند روز بعد رویداد مشابهی در ویلای دیگری اتفاق افتاد که در آن مراسم نامزدی در جریان بود. شبه نظامیان هجوم آوردند و کسانی که الکل نوشیده بودند را از دیگران جدا کردند و با خود بردند.
بهانه برای دستگیری بسیار است
ایرانیان، ثروتمند یا از طبقه متوسط، عادت کرده اند که با این اضطراب زندگی کنند، زیرا نوشیدن الکل، آواز خواندن، رقصیدن، لباس پوشیدن، آرایش کردن، بوسیدن، عکس گرفتن... همگی منجر به دستگیری می شود. به همین دلیل، مردم مخفی می شوند، دروغ می گویند، و به بچه ها یاد می دهند چطور پنهان کاری کنند. درواقع یک زبان دوگانه وجود دارد. پارانویا نیز حضوری دائمی دارد. نرگس پس از مرگ پدرش به ایران بازگشته. او می گوید: "آنها به میان مردم و میان اهالی یک ساختمان جاسوس می فرستند. به همین دلیل زمانی که من آمدم، همسایگان خیلی محتاط بودند که یک موقع اعضای پلیس مخفی یا حزب اللهی در ساختمان ساکن نشوند."
پدر نرگس یکی از صنعتگران موفق بوده و شرکت اش کمی پس از وقوع انقلاب ازسوی آیت الله ها مصادره شده. او می گوید: "حتی دفتر شرکت رنو از جای قبلی خود به یک ساختمان معمولی و یک دفتر کوچک نقل مکان کرد." این شرکت فرانسوی با کمک یک شرکت همکار، قطعات خود را به ایران می فروشد. ولی پژو کل فعالیت های خود را متوقف کرده. نرگس می گوید: "مانیا دوستم که مترجم شرکت پژو بود، شغل خود را ازدست داد. این شرکت های خارجی به خوبی می دانند که دیگر در ایران نمی توانند فعالیت کنند."
فقط خانواده آیت الله ها حق زندگی دارند
فقط خانواده آیت الله ها به لطف قراردادهای نفتی و سنگ معدن که با کشورهای روسیه، چین، و پاکستان منعقد شده می توانند گلیم خود را از آب بیرون بکشند. نهال تجدد، نویسنده ایرانی می گوید: "ولی این سوپرمیلیاردرها فقط یک درصد جمعیت ایران را تشکیل می دهند."
طی ماه های اخیر تعداد افراد مستمند در خیابان ها افزایش یافته. می توان آنها را دید که شب هنگام زباله ها را زیر و رو می کنند. کامبیز یک بازنشسته ۷۰ ساله می گوید: "من واقعن ناراحت می شوم. یک چنین تحقیری برای ملتی ثروتمند غیرقابل تحمل است. ما مدرن ترین کشور خاورمیانه بودیم، قبل از اینکه این لات های بی سواد دیکتاتوری تاریک اندیش خود را بر ما تحمیل کنند."